ضمير واژه اي است كه معمولا جانشين گروه اسمي مي شود و به همين دليل مي تواند هسته ي گروه اسمي واقع شود و همانند اسم ، نقش هاي نهاد ، مفعول ، متمم ، مضاف اليه را بپذيرد . به تعبير ديگر ضمير كلمه اي است كه به جاي اسم يا گروه اسمي مي نشيند و از تكرار آن جلوگيري مي كند .

به اين مثال توجّه نماييد .

ايمان  كتابش را  مطالعه كرد

 در اين جمله ضمير « ش» به جاي اسم « ايمان » نشسته و مانع تكرار آن شده است            

احمد به همراه برادرخود به مدرسه رفت و از مدير مدرسه براي او  مرخّصي گرفت .

                          احمد                                                برادر

در اين عبارت دو ضمير را مي بينيم ( خود – او  )كه به جاي اسم هاي « احمد  و  برادر » نشسته اند و مانع از تكرار آن ها شده است .

گفتيم ضمير گاه به جاي گروه اسمي مي نشيند و مانع از تكرار مي شود مانند اين جمله :

انسان هاي كاوشگر امروز براي رسيدن به اهدافشان  بسيار مي كوشند  

                                                   انسان كاوشگر امروز   

در اين عبارت ضمير « شان » به جاي گروه اسمي « انسان كاوشگر امروز » نشسته و مانع از تكرار آن شده است .

 اسم يا گروه اسمي كه ضمير به جاي مي نشيند ، مرجع ناميده مي شود

مرجع ضمير معمولا به دو شكل ظاهر مي شود :

الف ) پيش مرجع  : كه در اين صورت مرجع پيش از ضمير مي آيد . در زبان فارسي ، اين نوع مرجع بيش تر كاربرد دارد . 

   آرش   كمان را گرفت و آن را در دست فشرد .   ( كمان : مرجع   /  آن : ضمير  )

   احمد از برادرش دو سال كوچك تر بود  .           ( احمد : مرجع   / ش : ضمير  )

ب  ) پس مرجع : در اين صورت ، مرجع پس از ضمير مي آيد و در زبان فارسي چندان رايج نيست .

هنگامي كه متولّد شد ، تهمينه نام او را سهراب گذاشت . ( سهراب : مرجع / او : ضمير )

تذكّر1 : هرگاه « اين » و « آن » به صورتي بيايند كه مرجع مشخّصي نداشته باشند ، اسم مبهم  ناميده مي شوند   مانند : تا كي در دنيا فريب اين و آن را مي خوري ؟

تذكّر2 : مرجع ضمير در اول شخص و دوم شخص گاه به قرينه حذف مي شود :

 دردم از يار است و درمان نيزهم  .   ما ز ياران چشم ياري داشتيم

انواع ضمير

1- ضمير شخصي  2- ضمير مشترك  3- ضمير اشاره   4- ضمير پرسشي

1- ضمير شخصي  :

ضميري كه جانشين اسم مي شود و شش شخص دارد . اين ضمير بر دو نوع است :

الف ) شخصي جدا : به واژه هاي ديگر نمي پيوندد و به صورت مستقل و جدا به كار مي رود.

و در شش شخص زير ظاهر مي شود .

اوّل شخص مفرد ( گوينده )   =   من                 اوّل شخص جمع ( گويندگان)        =     ما

دوم شخص مفرد ( شنونده ) =  تو                    دوم شخص جمع ( شنوندگان)     =     شما

سوم شخص مفرد ( ديگري   =  او/ وي               سوم شخص جمع ( ديگران)       =  ايشان/آن ها

مثال :

- تو را من چشم در راهم شباهنگام

- سر ارادت ما و آستان حضرت دوست        كه هرچه بر سر ما مي رود از ارادت اوست

- مخالفان مي گويند شما مي خواهيد زن را از حضور فعّال در جامعه محروم سازيد و او را محبوس سازيد

پسرم مي پرسد تو چرا مي جنگي ؟

سخنان استاد را شنيدم . وي عالمانه سخن گفت

ب ) شخصي پيوسته: به واژه هاي ديگر مي پيوندد و در شش شخص زير ظاهر مي شود .

اوّل شخص مفرد ( گوينده )      =     -َ م          اوّل شخص جمع ( گويندگان)        =     -ِ مان        

دوم شخص مفرد ( شنونده )     =     -َ ت        دوم شخص جمع ( شنوندگان)      =     -ِ تان        

سوم شخص مفرد ( ديگري )     =     -َ ش       سوم شخص جمع ( ديگران)         =     -ِ شان         

دلم را با جفايت داغ كردي                

دل هايتان آسماني باد

به ياد آر آن زماني را كه كوله پشتي هايتان به پشت بود و  دشمنان تفنگ هايشان بر زمين

نكته 1 : اگر پيش از ضميرهاي پيوسته ، واژه هاي مختوم به مصوّت ( ا- و - ي ) و (   ، –ُ ) بيايد ، « ي » ميانجي نيز به آن ها اضافه مي شود .

ابرو +  م   =  ابرويت                       ابرو + -ِ تان         =  ابرويتان

دانا + -ِ مان  =  دانايمان  

 نكته 2 :  اگر پيش از ضميرهاي پيوسته ، واژه ي مختوم به مصوّت  -ِ  بيايد  ، در صورت مفرد يك همزه ي ميانجي اضافه مي شود ولي در صورت هاي جمع معمولا ميانجي اضافه نمي شود .

نامه +   م     =  نامه ام                           نامه + -ِ مان    =  نامه مان

نامه +   ت     =  نامه ات                          نامه + -ِ تان     =  نامه تان

نامه +   ش    =  نامه اش                       نامه + -ِ شان   =  نامه شان

نكته 3 : ضماير شخصي پيوسته علاوه بر اسم گاهي به فعل مي چسبد و نقش مي پذيرد .

گفتمش بايد بري نامم زياد ( گفتم + ش )  ( نام + م )

ديدمش خرّم و خندان

فرق ضماير پيوسته با شناسه :

- شناسه ها تنها بعد از فعل مي آيند ؛ درحالي كه ضميرهاي شخصي پيوسته بعد از انواع كلمه ها ( اسم ، فعل ، صفت و ... ) قرار مي گيرند : زدش بر زمين ، دستش را بريد ، اخلاق خوبت

- شناسه ها تنها نقش نهادي مي توانند داشته باشند اما ضمير هاي شخصي پيوسته علاوه بر نهاد ، نقش هاي ديگر را ( مفعول ، متمم ، مضاف اليه و  ... ) نيز مي پذيرند.

 به خانه رفتم  ( م :  شناسه است )

دردم را به كه بگويم ؟ ( م : ضمير شخصي پيوسته : مضاف اليه )

زدش بر زمين بر به كردار شير ( ش : ضمير شخصي پيوسته : مفعول )

2- ضمير مشترك  « خود »

ضمير مشترك  « خود » ضميري است كه براي هر شش شخص با لفظ مشترك به كار مي رود

نكته : به جاي «خود» در نوشته هاي ادبي ، « خويش » و « خويشتن » به كار مي رود .

ضمير مشترك  انواعي دارد كه به اختصار به آن اشاره مي شود :

الف ) تأكيدي

آن است كه ضمير مشترك هم مرجع با نهاد ذكر شود ؛ يعني ، نهاد واقع شود . در اين صورت حذف ضمير مشترك خللي در جمله ايجاد نمي كند . مانند :

سعيد خود اين حقيقت را مي داند   =  سعيد اين حقيقت را مي داند   ( سعيد: نهاد / خود : براي تأكيد نهاد است )

- ما خود به خوبي مي دانيم =  ما به خوبي مي دانيم( ما: نهاد / خود : براي تأكيد نهاد است ) و مرجع هر دو (ما ، خود )  يكي و محذوف است

ب ) انعكاسي

آن است كه ضمير مشترك در دو نقش مفعول يا متمم هم مرجع با نهاد به كار مي رود . در اين صورت حذف آن غير ممكن است .

 سعيد صبح زود بيدار شد . او خود را سريع به اتوبوس رساند .

( او : نهاد / خود : مفعول است ) و مرجع هر دو (او ، خود )  سعيد  است . با حذف « خود را» جمله ناقص مي شود    

تذكّر : ضمير مشترك مي تواند به عنوان هسته ي گروه اسمي  وابسته ي پسين (مضاف اليه ) بپذيرد :

الف ) با ضميرهاي شخصي همراه شود. 

خود او اين خبر را  رساند ( او : مضاف اليه براي خود )

خودتان را براي امتحان آماده كنيد  ( تان : مضاف اليه براي خود )                               

ب ) با اسم همراه شود :   خود سعيد شلوغ كرده بود ( سعيد : مضاف اليه براي خود )

3- ضمير اشاره  

واژه هاي « اين » و « آن » در صورتي كه جانشين اسم شوند ( بدون همراهي اسم بيايند ) ضمير اشاره هستند . اين واژه ها مي توانند جمع بسته شوند : اين ها /اينان   ، آن ها / آنان

رضا كتاب را برداشت و آن را خواند

قرآن را بردار و  آن را بخوان

تذكر1 : ضميرهاي اشاره « اين و آن » وابسته ي پسين جمع را مي پذيرد .

آن ها آمدند .   (  آن : ضمير / هسته )   ( ها : وابسته ي پسين / نشانه جمع ) 

تذكر2 : اگر اين واژه ها به عنوان وابسته ي پيشين اسم بيايند ، صفت اشاره اند .

   اين كتاب را بردار و آن را بخوان .

 اين كتاب : چون با اسم « كتاب » همراه شد ، « اين » صفت اشاره است و  كتاب : هسته يا موصوف است.

  اين را بخوان : چون بدون اسم آمده است و در حقيقت به جاي اسم « كتاب » آمده ، ضمير اشاره است.

تذكر3 :

اگر « اين » و « آن » به صورتي بيايند كه مرجع مشخّصي نداشته باشند ، اسم مبهم  ناميده مي شوند

اعتماد كردن به اين و آن  شايسته نيست

يار ما اين دارد و آن نيز هم

4- ضمير پرسشي

واژه هاي « كه » ،« چه » ، « چند » ، « كدام » ، « كجا »  و « كي »  وقتي جانشين اسم شوند و پرسشي را برسانند ، ضمير پرسشي محسوب مي شوند .

از كه سخن مي گويي ؟

چه مي خواهي از حال زارم ؟

به كجا چنين شتابان ؟

كه گفتت برو دست رستم ببند ؟

كي رفته اي ز دل كه تمنّا كنم تو را ؟

از كي دفاع مي كني ؟

تذكّر  :

واژه هاي « كه ، كجا ، كي » چون نمي توانند وابسته ي پيشين اسم بيايند ، صفت پرسشي واقع نمي شوند اما « چه » ، « چند » و « كدام » در صورتي كه با اسم بيايند ، صفت پرسشي مي شود .

 


برای دیگر کاربردها، فارسی (ابهام‌زدایی) را ببینید. زبان فارسی فارسی، پارسی، تاجیکی، عجمی، دری    گویشگاه‌ها: به طور بومی در ایران، افغانستان، تاجیکستان، جنوب ازبکستان و بصورت محدود تر در بحرین، قزاقستان، پاکستان، ترکمنستان.     شمار گویشوران: حدود ۱۱۰ میلیون تن[۱][۲]الگو:۱ خانواده: هندواروپایی
زبان‌های هندوایرانیزبان‌های ایرانی   زبان‌های ایرانی غربی    زبان‌های ایرانی جنوب غربی     زبان فارسی  زبان رسمی زبان رسمی در:  ایران افغانستان تاجیکستان مرجع رسمی: فرهنگستان زبان و ادب فارسی کد زبان ISO 639-1: fa ISO 639-2: per (B)  fas (T) ISO 639-3: either:fas – فارسیprs – فارسی افغانستانtgk – فارسی تاجیکیaiq – اویماقbhh – بخاراییdeh – دهواریdrw – دروازیhaz – هزارگیjpr – جیدیphv – زبان پهلوی  یادداشت: این صفحه ممکن است دارای کدهای یونیکد باشد. فارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان[۳]، تاجیکستان[۴] و ازبکستان[۵] به آن سخن می‌گویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار زبان پشتو) است. فارسی را پارسی نیز می‌گویند. زبان فارسی در افغانستان به طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است.[۶] در ایران زبان نخست بیش از ۴۰ میلیون تن فارسی است (بین ۵۸٪ تا ۷۹٪).[۷][۸] فارسی زبان نخست ۲۰ میلیون تن در افغانستان، ۵ میلیون تن در تاجیکستان[۹]، و در ازبکستان حدود ۷ میلیون است.[۱۰][۱۱] زبان فارسی گویش‌ورانی نیز در هند و پاکستان دارد (نگاه: زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان). با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبان‌ها بدان به عنوان زبان دوم روی هم‌رفته می‌توان شمار فارسی‌گویان جهان را حدود ۱۱۰ میلیون تن برآورد کرد.[۱۲] گرچه فارسی اکنون زبان رسمی پاکستان نیست، پیش از استعمار انگلیس و در زمان امپراتوری گورکانی (به فرمان اکبرشاه)، زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان (اردو)، که «اسلامی‌شده»ی زبان هندی است، بسیار تحت تأثیر فارسی بوده‌است و واژه‌های فارسی بسیاری دارد. به طوری که تمامی کلمات سرود ملی پاکستان به جز یک حرف اضافه از کلمات مشترک با زبان فارسی تشکیل شده‌است.[۱۳] زبان پارسی از سرزمین پارس در حدود استان امروزی پارس در جنوب ایران سرچشمه گرفته‌است و در زمان ساسانیان در دیگر سرزمین‌های ایرانی گسترش زیادی یافت به‌طوری‌که در جریان شاهنشاهی ساسانیان، زبان فارسی میانه و گویش‌های آن در خراسان بزرگ جایگزین زبان‌های پارتی و بلخی شد و بخش‌های بزرگی از خوارزمی‌زبانان و سغدی‌زبانان نیز فارسی‌زبان شدند.[۱۴] گویشی از فارسی میانه که بعدها فارسی دری نام گرفت پس از اسلام به عنوان گویش استاندارد نوشتاری در خراسان شکل گرفت و این بار با گسترش به سوی غرب به ناحیه پارس و دیگر نقاط ایران بازگشت. محتویات  [نهفتن]  ۱ پیشینه نام ۲ جایگاه زبان فارسی ۳ پیشینهٔ زبان فارسی ۳.۱ زبان فارسی در دوران باستان ۳.۲ زبان فارسی در دوره میانه ۳.۳ فارسی نو ۴ فارسی نوین ۵ خط فارسی ۶ واژه‌های بیگانه در فارسی ۷ زبان علمی فارسی ۸ گویش‌ها و لهجه‌ها ۹ توصیف زبان‌شناختی زبان فارسی ۹.۱ فعل ۹.۱.۱ فعل ساده ۱۰ واج‌شناسی و آواشناسی ۱۰.۱ هم‌خوان‌های فارسی ۱۱ جستارهای وابسته ۱۲ پانویس ۱۳ منابع ۱۴ پیوند به بیرون پیشینه نام نمودار رابطهٔ زبان فارسی و زبان‌های هندواروپایی[۱۵] زبان پارسی نو در طول تاریخ و در پهنه‌های مختلف جغرافیایی نام‌های متفاوتی داشته و دارد. این زبان بصورت رسمی در ایران به نام پارسی، در افغانستان دری، در تاجیکستان به نام تاجیکی و در ازبکستان به نام فارسی مشهور است. اگرچه مردم فارسی زبان افغانستان همچنان زبان خود را پارسی می‌نامند.[۱۶] زبان فارسی در بحرین نیز نام عجمی دارد. در ترکیه عثمانی که زبان پارسی دارای جایگاهی ادبی بود نام پارسی برای آن کاربرد داشت. در هند به زبان پارسی, فارسی می گویند. فارسی زبانان در گذشته واژگان دری و پارسی را نیز برای این زبان بکار می‌بردند و فارسی که معرب پارسی است. در کشور ایران نام این زبان در سراسر کشور پارسی است.[۱۷] در زبان عربی کلاسیک بویژه قرن‌های نخست دوره اسلامی به زبان پارسی لسان العجم یا زبان عجم و به ایرانیان عجمی و بندرت عجمو می‌گفتند. بطور نمونه در تفسیر الضحاک آمده‌است منظور قرآن از عجمی سلمان فارسی است. [۶] جایگاه زبان فارسی رنگ سبز مناطق رسمیت زبان فارسی و رنگ نارنجی سرزمین‌هایی که فارسی‌زبانان مهاجر در آن اسکان دارند. زبان پارسی با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایرانی است و به عنوان زبان ملی و رسمی ایران شناخته شده‌است، ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد.[۱۸] و به همین دلیل عصر ارتباطات و دهکده جهانی آنرا آسیبپذیر نمی‌کند.[۱۹] فارسی از حدود سال ۱۰۰۰ میلادی تا ۱۸۰۰، زبان میانجی بخش بزرگی از غرب و جنوب آسیا بود.[۲۰] به عنوان نمونه پیش از استعمار هند توسط انگلیس، در زمان حکومت گورکانیان در هند، که ادامه دهنده امپراتوری تیموریان در هند بودند، فارسی زبان رسمی این امپراتوری وسیع بود.[۲۱] یا نقل می‌کنند که وقتی که شاه اسماعیل صفوی در ابتدای یکی از جنگ‌های خود قطعه شعری به زبان ترکی آذربایجانی برای پادشاه عثمانی فرستاد، پادشاه عثمانی شعری فارسی را در جواب او، برای شاه اسماعیل پس فرستاد.[۲۲] زبان فارسی جدا از اینکه زبان اصلی و یا زبان دوم مردم سرزمین ایران با قومیت‌های مختلف بوده‌است، نفوذ بسیاری در کشورهای مجاور خود همچون هند وعثمانی داشته‌است. و در دوره امپراتوری گورکانیان زبان فارسی در هندوستان زبان رسمی اداری و نظامی بوده‌است و در کنار نفوذ زبان فارسی، نفوذ فرهنگ ایرانی هم در فرهنگ‌های دیگر دیده می‌شود و به طور مثال در امپراتوری گورکانیان در کنار دین اسلام، فرهنگ ایرانی جزو سرلوحه‌های فرهنگی‌شان بوده‌است[۲۳][۲۴]. این نفوذ فرهنگی تا به آن حد است که ریچارد نلسون فرای، استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد معتقد است که «... عربها دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند. شاید آنان آرزو دارند که گذشته را فراموش کنند، ولی با این کار آنها ریشه‌های معنوی، اخلاقی و فرهنگی خودشان را حذف می‌کنند.»[۲۵][۲۶]. در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.[۲۷] زبان فارسی پس از عربی زبان دوم اسلام است و امروزه هم گروندگان به اسلام در چین و دیگر نقاط آسیا فارسی را به عنوان زبان دوم متون اسلامی پس از عربی می‌آموزند.[۲۸] برای گروندگان به بهاییت در سطح جهان، زبان فارسی زبان اول دینی آن‌ها است. از زبان فارسی واژه‌های زیادی در دیگر زبان‌ها به وام گرفته شده‌است. شمار وام‌واژه‌های فارسی در زبان انگلیسی ۸۱۱ واژه‌است.[۲۹] فارسی از نظر شمار و تنوع ضرب‌المثل‌ها در میان سه زبان اول جهان است.[۳۰] دامنه واژگان و تنوع واژه‌ها در فارسی هم‌چنین بسیار بزرگ و پرمایه‌است و یکی از غنی‌ترین زبان‌های جهان از نظر واژه‌ها و دایره لغات به‌شمار می‌آید. در کمتر زبانی فرهنگ لغاتی چون دهخدا (در ۱۸ جلد) و یا فرهنگ معین (در ۶ جلد) دیده می‌شود.[۳۱] امروزه به‌جز صدها کانال رادیویی و تلویزیونی داخلی کشورهای فارسی‌زبان، بسیاری از رسانه‌های بزرگ جهان هم‌چون بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، یورونیوز، صدای آلمان (دویچه‌وله)، رادیو فرانسه، نشنال جیوگرفیک، صدای روسیه، رادیو اسرائیل و رادیو بین‌المللی چین[۳۲]، العربیه و غیره به زبان فارسی برنامه دارند.[۳۳] و ده‌ها کانال ماهواره‌ای و اینترنتی به پخش برنامه به زبان فارسی مشغول‌اند، و فارسی از زبان‌های قابل انتخاب در گوگل، جی‌میل و بسیاری از دیگر ابزارهای ارتباطی است. فارسی هم‌چنین جزو چند زبانی است که در بسیاری از دانشگاه‌های اصلی جهان به عنوان رشته تحصیلی در مقطع کارشناسی و بالاتر ارائه می‌شود و بسیاری از دانشگاه‌ها نشریاتی به فارسی یا در مورد زبان فارسی دارند. پیشینهٔ زبان فارسی زبان فارسی از شاخهٔ هندواروپایی زیرشاخهٔ هندوایرانی و دستهٔ زبان‌های ایرانی است. پیشینهٔ کهن زبان فارسی به ایران باستان باز می‌گردد. روند تاریخی زبان فارسی را به سه دوره باستان، میانی و نو بخش می‌کنند. زبان فارسی امروزی ریشه در فارسی میانه دارد و فارسی میانه ریشه در فارسی باستان.[۳۴][۳۵][۳۶][۳۷] و فارسی تنها زبان ایرانی است که هر سه دوره تاریخی آن ثبت شده و از آنها نوشتارهایی به‌جا مانده‌است. خط پهلوی که پارسی میانه با آن نوشته می‌شد. صفحه نخست از کتاب یادگار بزرگمهر. واژه ایرانشهر، نام رایج برای ایران در زمان ساسانیان، به خط پهلوی کتابی. زبان فارسی به عنوان یکی از گویش‌های قوم و تیره پارس که به جنوب غربی فلات ایران کوچیده بود آغاز شد و با چیره شدن خاندان هخامنش که از این تیره بودند بر سرزمین‌های گسترده‌ای در فلات ایران و پیرامون، فارسی نیز (در شکل آن‌زمان خود یعنی پارسی باستان) زبان چیره و زبان اداری این منطقه پهناور شد. پارسی باستان مانند تمامی زبان‌های هندواروپایی آغازین زبانی بود با دستور زبان پیچیده، و دارای حالت‌های صرفی گوناگون. بسیاری از مردم غیرایرانی‌زبان منطقه وسیع شاهنشاهی هخامنشی نیز به آموختن فارسی روی آوردند و از این تماس‌ها و گسترش‌ها به عنوان یکی از دلایل روند ساده‌تر شدن دستور زبان پیچیده پارسی باستان یاد می‌کنند.[۲۸] در اواخر دوره هخامنشی پارسی باستان با ساده‌سازی‌های پیوسته به شکل اولیه‌ای از پارسی میانه تبدیل شده‌بود. پارسی در زمان شاهنشاهی اشکانیان تاثیرات گوناگونی از زبان پارتی گرفت اما با چیرگی ساسانیان خود تبدیل به زبان برتر و زبان رسمی و اداری ایران شد و در منطقه وسیعی گسترش یافت. فارسی میانه در مناطقی چون آسیای میانه رفته‌رفته زبان رایج بازرگانان و بعدا زبان دیگر اقشار مردم شد.[۲۸] در سدهٔ سوم پس از میلاد نوشته‌های نخستین پادشاهان ساسانی به سه زبان‏ ضبط شده‌اند: پارتی، فارسی میانه و یونانی. پارتی زبان فروانروایان اشکانی بود که قلمرو حکومت خود را به‌تدریج از شمال خراسان بر همه ایران گسترش‏ دادند. فارسی میانه‏ زبان فرمانروایان ایرانی ساسانی بود که از ایالت فارس برخاستند، بر پادشاه‏ اشکانی چیره شدند و بر جای او در تیسفون نشستند. در این دوران پارتی در شمال و فارسی میانه در جنوب ایران زبان گفتاری بود.[۳۸] در چهار سدهٔ فرمانروایی ساسانیان دگرگونی‌های اساسی در وضع زبان‏ در ایران پدید آمد. پارتی دیگر به‌عنوان زبان رسمی برجای نماند و از سدهٔ چهارم به بعد همهٔ کتیبه‌ها به زبان فارسی نوشته شدند.[۳۸] آرتور کریستنس‏ن، ایران‌شناس نامدار دانمارکی، معتقد است که رواج زبان فارسی در مناطق شمال خاوری فلات ایران ناشی از ایجاد مراکز نظامی در خراسان، به منظور دفاع از قلمرو شاهنشاهی در برابر هجوم ساکنان آسیای میانه بود.[۳۸] با تسخیر سرزمین باختر (بلخ) به‌دست ساسانیان در سال ۵۵۸ میلادی، فارسی در بلخ به عنوان زبان رسمی جایگزین زبان بلخی شد و به علت این‌که دستور زبان فارسی به مراتب از بلخی ساده‌تر بود مردم این ناحیه به آسانی فارسی را پذیرفتند و این آغازی شد بر گسترش فارسی در آسیای میانه.[۲۸] در نیمه شمالی ایران و به‌ویژه خراسان، زبان فارسی از زبان پارتی تأثیر زیادی گرفت و باعث شد تا در این ناحیه گویش تازه‌ای از فارسی (گویش شمالی آن زمان) به‌وجود بیاید که با گویش جنوبی (در پارس و خوزستان و...) تفاوت‌هایی پیدا کرد؛ با انتقال مقر شاهنشاهی ساسانیان به تیسفون و مناطق شمالی، گویش شمالی که در تیسفون رواج بیشتری یافته بود برای تمایز با گویش اصلی منطقه فارس یعنی همان گویش جنوبی، به عنوان فارسی دری (پارسی درباری) نامیده‌شد.[۳۸][۲۸] بنابر این، در این زمان به گویش دست‌نخورده‌تر استان فارس، پارسی، و به گویش شمالی‌تر که عناصر زیادی از پارتی را در خود جذب کرده‌بود پارسی دری گفته شد. برای نمونه در حالی که در فارسی (جنوبی) واژه «گَپ» رایج بود در گویش شمالی برای همین معنی کلمه «بزرگ» به‌کار رفت.[۲۸] در سده هفتم میلادی زبان فارسی زبان گفتاری نیمه جنوبی ایران، از خوزستان تا سیستان بود. در نیمه شمالی ایران فارسی زبان شهرها و زبان رسمی بود ولی پارتی هنوز در روستاها زبان گفتاری ساکنان بود. در بلخ نیز فارسی زبان رسمی نوشتاری و در حال گسترش به عنوان زبان گفتاری در جامعه بود. فارسی در این دوره در سغد و خوارزم تبدیل به زبان میانجی و بازرگانی شده‌بود.[۲۸] بر اثر این روندها، زبان پارتی در همان دوره پیش از اسلام از خراسان بزرگ رخت بربست و جای خود را به فارسی (میانه) داد و عرب‌ها پس از حمله به ایران زبان فارسی دری را به عنوان زبان تماس با مردم محل برگزیدند و سربازان حملات اسلامی به شرق همین زبان فارسی دری را با خود در مناطق دوردست‌تری در آسیای میانه گسترش دادند.[۲۸] نظر بهار در مورد ریشه دری را نیز بنگرید. [نمایش] ن • ب • و زبان‌های ایرانی     شاخه زبان‌های ایرانی غربی     شمال غربی باستان: مادی میانه: زبان پارتی (پهلوی اشکانی) نو: آذری · گیلکی · مازندرانی · تالشی  · تاتی · سمنانی  · زازا-گورانی (دیملی  · گورانی  · اورامی)  · کردی (کرمانجی · سورانی · گویش‌های جنوبی کردی)  · زبان‌های ایران مرکزی · بلوچی∗ · سیوندی     جنوب غربی∗ باستان: پارسی باستان میانه: پارسی میانه (پهلوی) نو: فارسی · لری · بشاکردی · کمزاری · تاتی اران     شاخه زبان‌های ایرانی شرقی     شمال شرقی باستان: اوستایی∗ · سکایی میانه: سغدی · خوارزمی · سکایی میانه · بلخی نو: پشتو · پامیری · آسی · یغنابی · مُنجی · یدغه     جنوب شرقی میانه: نو: پراچی · اورمُری     ^ بلوچی به خاطر مهاجرت گویشورانش، از نظر جغرافیایی به جنوب شرق فلات ایران منتقل شده‌است. ^ شاخه جنوب غربی را شاخه فارسی‌تبار نیز می‌گویند. ^ بیشتر زبان‌شناسان، اوستایی را در مرز شاخه‌های غربی و شرقی دسته‌بندی می‌کنند.   زبان فارسی در دوران باستان فارسی باستان گونه باستانی زبان فارسی بوده که دودمان هخامنشی بدان تکلم می‌کردند. نخستین یافته‌های نوشتاری از این زبان، سنگ‌نبشته بیستون است که پیشینهٔ آن به سدهٔ ششم پیش از میلاد برمی‌گردد.[۳۹] دبیرهٔ فارسی باستان، میخی بوده‌است که به نظر می‌رسد در زمان هخامنشی دبیرهٔ رایج در میان هیچ گروهی از مردم نبوده‌است و تنها دبیره‌ای ادبی برای نوشتن سنگ‌نوشته‌ها بوده‌است.[۴۰] درهمین زمان لهجه‌های دیگر ایرانی باستان نیز وجود داشته که پا به پای چهار زبان مهم دوران باستان مراحل تکاملی را می‌پیموده‌است، مانند زبان‌های زبان بلخی، سغدی، پارتی و خوارزمی. باستان که از آغاز تا فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی، تقریباً از سدهٔ بیستم تا حدود چهارم و سوم پیش از میلاد را دربرمی‌گیرد. از زبان‌های ایرانی باستان چهار گویش آن شناخته شده‌است: مادی، سکایی، اوستایی و فارسی باستان. از زبان مادی و سکایی که یکی در غرب ایران و منطقه فرمانروایی ماد و دیگری در شمال، از مرزهای چین تا دریای سیاه، از جمله بین اقوام پارت و ساکنان سغد، رایج بوده، تنها واژه‌ها و عبارت‌هایی در نوشته‌های دیگران برجای مانده‌است. اما از زبان‌های اوِستایی و فارسی باستان مدارک بسیار در دست است. زرتشت کتاب خود را به زبان اوِستایی نوشته‌است. خط باستان، خط میخی بوده‌است و به نظر می‌رسد در زمان هخامنشی، خطی رایج در بین هیچ گروهی از مردم نبوده‌است و تنها خطی ادبی برای نوشتن سنگ‌نوشته‌ها بوده‌است که برای نگاشتن این سنگ‌نوشته‌ها استفاده می‌شده‌است.[۴۱] زبان فارسی باستان از نظر دستوری پیچیده‌تر از نسل‌های بعدی فارسی بوده‌است.[۴۲] نمونه‌ای از خط پارسی باستان: نام پَیشیاوادا، شهرکی که «محل بایگانی‌ها و متون مقدس» هخامنشی بود، به زبان پارسی باستان (حروف از چپ به راست خوانده می‌شود): ‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎ زبان فارسی در دوره میانه واژه پاپک (شکل پارسی میانه بابک) به خط پهلوی. در رده‌بندی زبان‌شناسی، به زبانی که از سده سوم پیش از میلاد تا سده هفتم پس از میلاد در ایران‌زمین، کاربرد داشته‌است، میانه می‌گویند. زبان [فارسی]] به گویش مرکزی میانه که در دوران اشکانیان و ساسانیان رواج داشت، گفته می‌شود. دستور زبان فارسی در دوره میانه ساده‌تر از باستان اما پیچیده‌تر از زبان فارسی رایج در دوره اسلامی بوده‌است.[۴۳][۴۴]کلمهٔ پهلوی به معنی منتسب به پهلو است که خود صورتی از واژهٔ پارت است، و به عبارتی زبان پارتیان بوده. زبان پهلوی یا پارسی میانه (فارسی دری) شکلی از زبان فارسی است که واسطهٔ مستقیم میان پارسی باستان و فارسی امروزی است،[۴۵] که بعدها فارسی نو که فارسی امروزی می‌باشد از این زبان به وجود آمده.[۴۶] زبان فارسی امروز و پارسی میانه چه از نظر واژگانی و چه از نظر دستوری همانندی زیادی دارند. در واقع تحولی که از فارسی باستان تا فارسی میانه اتفاق افتاده‌است بسیار عظیم‌تر از تحولی‌است که از فارسی میانه تا فارسی نو رخ داده‌است. فارسی نو پس از پیروزی اعراب در ایران، فارسی گفتاری همچنان به سوی خاور پیش رفت و به وسیلهٔ سپاهیان و بازرگانان به فرارود و افغانستان کنونی‏ رسید. برای فاتحان عرب، فارسی، بسیار بیشتر از عربی، زبان تبلغ و نشر اسلام در میان مردم این نواحی بود. از همین‏رو سرانجام فارسی جانشین زبان‏های محلّی از جمله سغدی و دیگر گویش‌ها شد. و در همین مناطق، در مرزهای خاوری ایران، بود که فارسی زبان ادبی این جوامع‏ گردید.[۳۸] فارسی میانهٔ ادبی زمان ساسانیان در این زمان هنوز کاملا از میان‏ نرفته بود و زرتشتیان به آن سخن می‏گفتند و می‌نوشتند اما تقریباً در همین اوان‏ زبان تازهٔ ادبی دیگری، بر پایهٔ گویشی از‏ فارسی دری در خاور ایران جان‏ گرفت که همان زبان امروزی فارسی نوشتاری است.[۳۸] استفاده از خط عربی برای نوشتن فارسی در خراسان آغاز شد و علت آن این بود که در فارس و نواحی غربی ایران هنوز گروه‌های بزرگی از زرتشتیان و موبدانشان زندگی می‌کردند که به پارسی میانه (پهلوی) می‌نوشتند و خط پهلوی هنوز رقیبی برای خط و نگارش‌های جدید به‌شمار می‌آمد و از ساخت روش‌های جدید نگارشی برای فارسی جلوگیری می‌کرد.[۲۸] بنابراین، فارسی گویش محلی جنوبی‏ترین ناحیه ایران بود که به‌عنوان‏ یک زبان گفتاری به تدریج از جنوب به شمال و خاور ایران گسترش یافت و آنگاه در منتهی‌الیه شمال خاوری ایران به زبان ادبی آن ناحیه تبدیل گردید و از آن‏جا به باختر و جنوب ایران رفت و سرانجام در بخشی بزرگ از آسیا ریشه دواند.[۳۸] از آنجا که فارسی میانه (با خط پهلوی) مدتی به موازات فارسی نو به زندگی و پویایی خود در نوشتار ادامه داد، کسانی که به زبان ادبی نوین یعنی به فارسی امروزی می‏نوشتند، در آغاز تأکید می‌کردند که زبان آن‏ها نه زبان فارسی ادبی پیشین بلکه فارسی از نوع‏ دیگری است که فارسی دری نام دارد و به حروف عربی نوشته می‌شود. از آن پس، هنگامی که پهلوی ادبی‏ عملا به فراموشی سپرده شد، مگر در میان زرتشتیان، به کار بردن صفت‏ «دری‏» دیگر ضرورتی نداشت و از این‏رو زبان جدید تنها فارسی یا پارسی‏ نامیده شد.[۳۸] اندکی پس از نیمهٔ سدهٔ نهم میلادی، در سیستان نخستین ابیات شعر جدید فارسی سروده شد. اما در فرارود و خراسان، و در دوران سامانیان، بود که نخستین آثار برجسته شعر فارسی به قلم‏ شاعرانی چون شهید بلخی، رودکی، ابوشکور، دقیقی و فردوسی -که خود از سدهٔ دهم به بعد الهام‏بخش بسیاری از شاعران دیگر در جهان ایرانی و همچنین در هند، آسیای میانه و کشورهای ترکی‌زبان در آسیای کوچک بود- نوشته شد.[۳۸] در این میان، فردوسی با سرودن شاهنامه در سدهٔ چهارم تاثیر مهمی بر بازیافت بسیاری از واژه‌های گم‌شدهٔ زبان فارسی داشت و خود این تاثیر را در شاهنامه اعلام کرده‌است. اگر کوشش‌های خودجوش فردوسی نبود، هویت فارسی امروز بسیار بیش از این به خطر می‌افتاد. روند فارسی‌زبان شدن شهرهای اصلی در آسیای میانه در اواخر دوران سامانیان کامل شد و در زمان سامانیان و سپس قراخانیان، فارسی به‌جای عربی به عنوان زبان رسمی نوشتاری رسمیت یافت.[۲۸] فارسی نوین عده‌ای بر این باورند که ادبیات فارسی از دوره مشروطیت به بعد باادبیات فارسی دوره قاجار و صفویه و ماقبل آن متفاوت است و بویژه با تاسیس فرهنگستان و شروع نهضت ترجمه در ایران یک دوره نوین در زبان فارسی بوجود آمده‌است که گرایش عملی تری به برگشت و به پاکی و خالص‌سازی زبان فارسی از عبارت و اصطلاحات پیچیده عربی دارد.[۴۷] طی سده‌های اخیر، زبان فارسی در نیمه شرقی قلمروی خود با تنگنا و دشواری روبه‌رو شد ولی در نیمه غربی قلمرو خود (ایران) رو به شکوفایی نهاد. انگلیس‌ها با استعمار هند، برای زدودن فارسی از آن سرزمین و جایگزینی آن با زبان انگلیسی برنامه‌ریزی کرده و این برنامه‌ها را اجرا کردند. درپی تسخیر مناطق گسترده‌ای از سرزمین‌های فارسی‌زبان از سوی روس‌ها در آسیای میانه نیز، سه کانون بزرگ زبان فارسی و تمدن ایرانی در منطقه یعنی سمرقند، بخارا و مرو رو به زوال نهادند و تحت روند شدید فارسی‌زدایی و ایرانی‌زدایی روس‌ها قرار داده شدند.[۴۸] با این حال زبان فارسی هم‌چنان در تاجیکستان زبان اکثریت و زبان رسمی است و در ازبکستان ساکنان شهرهای بخارا و سمرقند هم‌چنان فارسی‌زبانند و فارسی در دره فرغانه و مناطق شرق تاشکند رواج دارد.[۲۸] در افغانستان نیز سیاست‌های شاهان پشتون‌تبار با گرایش فارسی‌زدایی باعث تنزل بلخ و هرات و کابل به عنوان مراکز تمدن فارسی در افغانستان در اواخر سده بیستم شد اما فارسی هم‌چنان زبان میانجی اصلی در آن کشور است. این روندها در حالی بود که در ایران، زبان فارسی راه پیشرفت و توانمندی را پیمود و مرکز ثقل تولیدات فرهنگی، اعم از کتاب، ترجمه، فیلم و موسیقی به زبان فارسی بیشتر در ایران قرار گرفت.[۴۹] خط فارسی جایگاه حروف فارسی بر روی صفحه کلید رایانه همچنین ببینید: شورای بازنگری در شیوه نگارش و خط فارسی نوشتار اصلی: خط فارسی خط فارسی کنونی، فارسی‌شدهٔ خط عربی است و خط عربی تغییر یافته خط کوفی و بصری است که چهار حرف «پ»، «ژ»، «گ» و «چ» را افزون بر آن دارد. در پی تغییر خط در تاجیکستان، در این کشور زبان فارسی به خط سیریلیک نوشته می‌شود و تلاش‌هایی برای بازگشت به خط فارسی وجود دارد.[۵۰] خط فارسی هم اکنون در دو کشور ایران و افغانستان به خوبی رواج دارد و خط رسمی کشور می‌باشد. تاریخ آغاز نوشتار به این خط دقیق مشخص نیست با این وجود گاهی برخی پژوهشگران نظیر ریچارد فرای، رودکی سمرقندی را از ابداع‌گران خط نوین فارسی دانسته‌اند.[۵۱] خط امروزی فارسی در نظر برخی کارشناسان مانند محمدرضا باطنی و کوروش صفوی دارای معایبی است و ایشان آن را برای نوشتن فارسی مناسب نمی دانند. از مهمترین ایرادهایی که به این خط گرفته‌اند می‌توان به عدم ثبت آواها در نوشتار و امکان غلط‌خوانی، وجود حروف متفاوت با مخرجی یکسان، دشواری آموزش و فراگیری خط فارسی بدلیل نبود آوانویسی و اشکال مختلف یک حرف در کلمه، فراوانی نقظه‌ها و اعمال سلیقه در نوشتار را می‌توان ذکر نمود.[۵۲][۵۳] مسئله تغییر خط فارسی در آغاز دوره حکومت پهلوی اول مطرح شد و اگرچه کسانی مانند دکتر باطنی و صادق هدایت از این مسئله استقبال کرده‌بودند اما بهرحال این موضوع رخ نداد. همچنان نیز چنین علاقه‌هایی وجود دارد.[۵۴] نمونه‌ای از خط نستعلیق (که از خطوط هنری و زیبای خط فارسی می‌باشد) و قوانین نسبت‌های اندازه‌ای حروف آن بوسیله نقطه‌های خود خط نستعلیق واژه‌های بیگانه در فارسی نوشتار اصلی: اثرگذاری زبان فارسی و زبان عربی بر یکدیگر در آغاز رویارویی زبان فارسی و عربی، در میان فارسی‌زبانان دو گرایش وجود داشت. گروهی فارسی‌گرا بودند و گروهی عربی‌گرا. فارسی‏گرایان که ابن‏ سینا و جوزجانی و ناصرخسرو و افضل‏الدین کاشانی از برجستگان آنان بودند، بر این باور بودند که باید برای واژه‌های عربی و یونانی که در عرصه دانش و فلسفه مطرح است برابرهای فارسی برگزید. در مقابل اینان عربی‏گرایان قرار داشتند که معتقد به وام‌گیری از زبان عربی بودند. در آن زمان این گرایش غلبه یافت و فارسی به مدت چند سده به وام‌گیری گسترده از زبان عربی پرداخت. این گرایش موجب شد که وام‌گیری به عادت فارسی‏زبانان تبدیل شود. این عادت هنوز هم پابرجاست، اما زبان عربی جای خود را به زبان‌های انگلیسی و (تا چندی پیش از آن فرانسه) سپرده‌است.[۵۵] بیشترین واژه‌های بیگانه در فارسی واژه‌های عربی، واژه‌های ساختگی با به‌کارگیری بن فعل عربی، واژه‌های اروپایی و تا اندازه کمی واژه‌های ترکی هستند. به‌جز واژه‌های عربی که دلیل روان شدن بسیاری از آنها در فارسی آمدن اسلام به ایران بود، واژه‌های دیگر زبان‌ها به دلیل برهم کنش‌های فرهنگی و داد و ستدهای بازرگانی به فارسی آمده‌اند. تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهد که به‌طور کل، درصد واژه‌های عربی که در آثار شاعران اولیه زبان فارسی به‌کار رفته در حدود ۱۰ درصد از واژگان آن‌ها است[۵۶]، برای نمونه سروده‌های رودکی حاوی حدود هشت تا نه درصد واژه عربی است.[۵۷] درصد واژه‌های عربی در شاهنامه فردوسی حدود دو درصد محاسبه شده‌است.[۵۸] در سدهٔ چهارم هجری (سده دهم میلادی) درصد وام‌واژه‌های عربی در فارسی نوشتاری به ۳۰ درصد رسید و این میزان در سدهٔ ششم هجری (دوازدهم میلادی) به حدود پنجاه درصد هم رسید.[۵۹] درصد وام‌واژه‌های عربی در فارسی، امروزه بسته به حوزه و گونهٔ متن تفاوت‌هایی دارد. میانگین درصد کاربرد واژه‌های عربی در فارسی امروزی گفتاری و نوشتاری را حدود ۱۴ درصد برآورد کرده‌اند.[۶۰] این درصد در نوشته‌های سیاسی و ادبی میان ۲۴ تا ۴۰ درصد قرار دارد.[۶۱] هم‏اکنون واژه‌ها و ترکیبات فراوانی در زبان فارسی به‌کار می‌رود که ریشه عربی دارد و عربی‌تبار است، ولی عرب‌زبانان، امروز آن‌ها را به‌کار نمی‌برند و در زبان عربی، همان واژه‌ها، ترکیبات و اصطلاحات‏ به شیوه دیگری بیان می‌شود. مانند صادرات و واردات (در عربی: تصریرات و مستوردات) و هیئت قوه مققنه (در عربی: وفد السلطة التشریعیة) و مسابقات (مباریات).[۶۲] زبان علمی فارسی متن فارسی کتاب صورالکواکب در دانش اخترشناسی، سده ششم میلادی. برخی از نخستین کتاب‌هایی که در اواخر سده چهارم هجری به زبان فارسی دری نوشته شدند، کتاب‌های علمی بودند و در سده پنجم کتاب‌های علمی بسیاری به زبان فارسی نوشته شده بود. ابن سینا و بیرونی کتاب‌هایی به زبان فارسی نوشتند که در آن‌ها واژه‌های علمی فارسی بسیاری ساخته شده‌است. از آن جمله می‌توان به دانشنامه علائی نگاشته ابن سینا اشاره کرد. در دوره معاصر، در بسیاری از کشورهای جهان، زبان ملی، لزوماً زبان علمی کشور نیست و به خاطر محدودیت‌های موجود یا انتخاب تاریخی، زبان‌های ملی در حوزه ادبیات و رسانه‌ها استفاده می‌شود و برای ورود به حوزه دانش از زبان‌هایی که پختگی علمی بیشتری دارند، هم‌چون زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و روسی استفاده می‌شود. در ایران از همان آغاز ورود علم جدید به کشور، فارسی‌زبانان، زبان فارسی را به عنوان زبان علمی برگزیدند و کوشیدند این زبان را برای بیان مفاهیم علمی‌توانمند کنند.[۶۳] در آغاز راه، زمانی که برخی از نخستین آموزگاران مدرسه دارالفنون دست به کار نگارش کتاب‌های علمی فارسی شدند، هر جا به اصطلاح علمی یا فن تازه‌ای که در دانش‌های قدیم سابقه نداشت، برمی خوردند، آن را به عربی برمی گرداندند و یا اصل فرانسوی را به کار می‌بردند.[۶۴] اما در سال‌های آغازین سده بیستم میلادی کوشش‌های بسیاری برای وضع اصطلاح‌های نو و واژه‌های علمی فارسی آغاز شد.[۶۵] افراد و گروه‌های جداگانه‌ای دست به کار واژه‌گزینی شدند و جداگانه معادل‌های بسیاری برای واژه‌های علمی وضع کردند. در سال ۱۳۱۱ در دارالمعلمین عالی انجمنی برای واژه‌گزینی علمی به سرپرستی دکتر عیسی صدیق و زیر نظر دکتر حسین گل گلاب و دکتر محمود حسابی بنا نهاده شد که معادل‌هایی برای ۳ هزار اصطلاح علمی وضع کرد و بیشتر این معادل‌ها از پذیرش همگانی برخوردار شد.[۶۶] در جریان نوسازی ایران در دوران رضا شاه پهلوی فرهنگستان ایران در سال ۱۳۱۴ برای هماهنگ کردن کار واژه‌سازی تشکیل شد که مهم‌ترین دستاورد آن ساخت واژه‌هایی جایگزین برای واژه‌های بیگانه بود که امروزه بسیاری از آنها در گفتار و نوشتار ایرانیان به‌کار می‌روند. مانند واژه‌های دانشگاه که معادل واژهٔ university و شهرداری که معادل واژهٔ بلدیه می‌باشند[۶۷]. در این فرهنگستان دانشمندان آشنا به دانش‌های قدیم و جدید مانند سعید نفیسی، بدیع‌الزمان فروزانفر، عبدالعظیم قریب، محمدعلی فروغی، محمدتقی بهار، رشید یاسمی، عباس اقبال آشتیانی، ابراهیم پورداود، محمود حسابی، غلامحسین رهنما و حسین گل گلاب همزمان عضویت داشتند. دستاوردهای این همنشینی تاثیری ماندگار بر روند تحول زبان فارسی گذاشت.[۶۸] در آغاز کار فرهنگستان اول، برخی از اهل قلم مخالفت‌هایی با واژه‌سازی کردند و حتی واژه‌های نوساخته را به ریشخند گرفتند اما فرهنگستان زبان فارسی به کار خود ادامه داده و واژه‌هایی ساخت که اینک در جامعه فارسی‏زبان ایران تداول کامل دارند، برای نمونه: بازداشت، کودکستان، شهرداری، دادگاه، دادستان، نمایشگاه، خزه، گرده‌افشانی، فرودگاه و هزاران واژه دیگر.[۶۹] بسیاری از واژه‌هایی که در فرهنگستان ایران ساخته شد آن چنان در زبان فارسی پذیرفته و رایج شده‌اند که امروزه کمتر فارسی‌زبانی توجه دارد که واژه‌هایی مانند گزارش، شناسنامه، بخشنامه، شهرستان، بازتاب، روی هم رفته، جلبک، دادسرا، بهداری و دارایی از بربرنهاده‌های فرهنگستان بوده‌اند. بربرنهاده‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیش از انقلاب به وسیله بخشنامه به سازمان‌ها و اداره‌های دولتی اعلام می‌شد و کاربرد آنها الزامی بود. پذیرش و رواج برخی از این نوواژه‌ها در زبان گفتار یا در متن‌های علمی راه را برای واژه‌سازی با ساختن ترکیب‌های تازه‌تر با آنها یا ساختن شکل‌های قیاسی همانند آنها هموار کرد. چنان که ساختن «جشنواره» برای «فستیوال» راه را برای ساختن «ماهواره» هموار کرد و یا ساخت «پیشوند» و «پسوند» راه را برای ساخت «شهروند» هموار کرد.[۷۰] دستاورد واقعی فرهنگستان اول زنده کردن بخشی از توانایی‌های زبان فارسی بود که همواره در زبان شعر زنده بوده‌است، اما در زبان علمی و زبان اداری، به دلیل غلبه دوزبانگی دانشوران و دیوانیان با زبان عربی، از میان رفته بود. به سبب کوشش‌های فرهنگستان و مترجمان اکنون دستگاه صرفی زبان فارسی بسیار فعال‌تر از گذشته شده‌است، ترکیب‌سازی از نو در حوزه نثر زنده شده و بسیاری از وندها که پیش از این با آنها به مثابه عناصر جامد و تزیینی رفتار می‌شد معنای مستقل خود را باز یافته‌اند و در واژه‌های جدید به کار می‌روند. بدین ترتیب استفاده از توانمندی‌های دستگاه واژه‌های زبان فارسی که از دستاوردهای فرهنگستان زبان بود باعث بارآوری و زایایی بیشتر فارسی و باز شدن دست مترجمان علمی شد.[۷۱] از آن سال‌ها تاکنون کتاب‌ها و مقاله‌های علمی منتشر شده به زبان فارسی رشدی فزاینده داشته‌است و شمار افزون‌تری از دانشمندان و پژوهشگران دست‌اندرکار نگارش و ترجمه آثار علمی و گزینش برابرهای مناسب فارسی برای اصطلاح‌های علمی بوده‌اند. مطالب علمی و فنی در رشته‌های گوناگون به زبان فارسی نوشته شده‌اند و به تدریج زبان فارسی برای بیان آنها پرورده شده‌است. واژه‌ها و اصطلاح‌های بسیاری در معناهای دقیق و مشخص پذیرش همگانی یافته و یکدست شده‌است و بدین ترتیب متن‌های علمی فارسی روشن‌تر و گویاتر شده‌است.[۷۲] در سال ۱۳۹۰ خورشیدی حدود پنجاه گروه تخصصی واژه‌گزینی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی فعالیت داشتند و از زمان انقلاب ۵۷ تا این سال بیش از ۳۵ هزار برابر فارسی برای واژه‌های بیگانه به تصویب رسید که در هشت دفتر انتشار یافته‌است.[۷۳] گویش‌ها و لهجه‌ها [نمایش] ن • ب • و گویش ‌ها و لهجه‌های زبان فارسی     خانوادهٔ زبان‌ها: ایرانی > شاخه: جنوب غربی > زیرشاخه: فارسی     فارسی ایران گویش‌ها بوشهری  • بندری بیرجندی  • بهبهانی • سیستانی  • دزفولی  • شوشتری  • دشتی  • لارستانی     لهجه‌ها آبادانی  • اراکی • اصفهانی  • باصری • تهرانی  • مشهدی  • خراسانی • خوزستانی  • جهودی  • جنوبی  • شیرازی • شهرکردی • قزوینی  • قمی • کرمانشاهی • کرمانی • یزدی • کازرونی • دامغانی • شاهرودی • کاشانی • محلاتی • همدانی • نیشابوری • گلپایگانی • همدانی     فارسی افغانستان گویش‌ها هزارگی • دروازی     لهجه‌ها آیماق • پنجشیری • فارسی بلخی • کابلی • هراتی     فارسی تاجیکستان گویش‌ها تاجیکی     لهجه‌ها خجندی • زرافشانی • دروازی • کولابی     فارسی ازبکستان گویش‌ها بخارایی     فارسی بحرین گویش‌ها عجمی     فارسی پاکستان گویش‌ها دهواری     رده:زبان فارسی توصیف زبان‌شناختی زبان فارسی مهم‌ترین ابزارهایی که زبان‌ها برای واژه‏سازی در اختیار دارند اشتقاق و ترکیب است. برخی زبان‌ها از این هر دو روش سود می‏جویند و برخی تنها یکی از آنها را به کار می‏برند. فارسی از جمله زبان‌هایی است که از هر دو روش سود می‏جوید. منظور از اشتقاق استفاده از پسوندها و پیشوندها در ساختن کلمات جدید است. فارسی از دید ترکیبی زبانی توانا است و بیش از پنجاه پسوند در اختیار دارد که برخی از آنها را در واژه‌های زیر می‌بینیم: آهنگر، شامگاه، کوشش، آتشدان، تاکستان، نمناک، دانا، دانشمند، دربان، ماهواره، شنزار، کوهسار، دانشکده، فروشنده، هنری، هنرور، ساختمان، پروردگار، زرین، و غیره.[۷۴] فارسی زبانی ضمیرافتان است یعنی انداختن ضمیر و به کار نبردن آن لطمه‌ای به معنای جمله نمی‌زند.[۷۵] نمونه: (من) نامه نوشتم. ترتیب متعارف واژه‌های فارسی در یک فراکرد به صورت فاعل - مفعول - فعل است. گرچه وَرز (فعل) در زبان فارسی در پایان جمله می‌آید ولی این زبان در دیگر قسمت‌ها هستهْ‌آغازی است. برای نمونه در عبارات «برادر من» «خودروی تو» و «زنی که دوست دارم» هسته جملات یعنی واژه‌های برادر، خودرو و زن در آغاز آمده‌اند. اگر گروه حرف اضافه در جمله باشد، معمولاً میان فاعل و مفعول مستقیم می‌آید. نمونه: فرزاد به مینو آب داد. پس توصیف کامل ترتیب سازه‌ها در زبان فارسی چنین است: (فاعل)(گروه حرف اضافه)(مفعول)فعل هنگامی که مفعول مستقیم، شناس (معرفه) باشد این مفعول یا ورزیده‌نمای «را» و پیش از گروه فزون‌واژه می‌آید. نمونه: فرزاد آب را به مینو داد.[۷۶] فعل زبان فارسی گونه‌های منطقه‌ای و اجتماعی: فارسی فارسی دری افغانستان فارسی تاجیکی گویش هزارگی فارسی جهودی ‏(en)‏ گویش بخارایی دستور زبان: دستور زبان فارسی دستور زبان تاجیکی ‏(en)‏ ویژگی‌های زبان: واژگان اسم فعل واج‌شناسی نوشتار: الفبای فارسی خط تاجیکی لاتین‌نویسی فارسی در زبان فارسی فعل از لحاظ ساختمان به ۵ گونه‌است. فعل ساده: فعلی است که مصدر آن بیش از یک کلمه نباشد. فعل پیشوندی: فعلی است که از یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته شده باشد. فعل مرکب: فعلی است که از یک صفت یا اسم با یک فعل ساده شاخته شده و یک معنی کامل را برساند. عبارت فعلی: فعلی است که به صورت دسته‌ای از کلمه هاست و معمولا حرف اضافه نیز دارد. فعل لازم یک شخصه: فعلی که مفعول پذیر نیست و بیشتر بصورت اول شخص بکار می‌رود و بجای شناسه یکی از ضمایر متصل ّم، ّت، ّش، ِمان، ِتان، ِشان، شخص فعل را نشان می‌دهد که به آخر اسم قبل از فعل اضافه می‌شود. (نیز ببینید: مصدر) فعل ساده حدود دوهزار فعل سادهٔ فارسی که در ادبیات فارسی بکار رفته، در کتاب «فهرسهت فعل‌های فارسی» توسط محمد بشیر حسین گردآوری شده‌است.[۷۷] نوشتار اصلی: فعل ساده#فعل ساده در پارسی   واج‌شناسی و آواشناسی نوشتار اصلی: واج‌شناسی و آواشناسی فارسی   آواها در لهجه تهرانی زبان فارسی. هم‌خوان‌های فارسی   لبی لثه‌ای پس‌لثه‌ای کامی نرم‌کامی ملازی چاکنایی خیشومی m n     (ŋ)     بندشی p b t d     k ɡ (q ɢ) ʔ بستی‌سایشی     tʃ dʒ         سایشی f v s z ʃ ʒ   x ɣ   h زنشی   ɾ           لرزشی   (r)           ناسوده   l   j       (هرجا که دو نماد کنار هم آمده نماد سمت راست نشانگر هم‌خوان واک‌بَر است. واج‌گونه‌ها در پرانتز آمده‌اند..) در زبان فارسی ۲۹ واج وجود دارد که به دو دسته مصوت (۶ واج) و صامت (۲۳ واج) تقسیم می‌شوند.[۷۸] مصوت‌ها: /-َ/، /-ِ/، /-ُ و و/، /آ/، /ای/، /و و او/ صامت‌ها: /ء و ع/، /ب/، /پ/، /ت و ط/، /ث، س و ص/، /ج/، /چ/، /ح و ه/، /خ/، /د/، /ذ، ز، ض و ظ/، /ر/، /ژ/، /ش/، /غ و ق/، /ف/، /ک/، /گ/، /ل/، /م/، /ن/، /و/، /ی/.[۷۹] در زبان فارسی هر واژه یا تکواژ با صامت آغاز می‌شود و هیچ واژه‌ای با مصوت آغاز نمی‌شود. کلماتی چون آب، ابر، اردک، او، ایران، و اثبات همگی با صدای همزه (ء) آغاز می‌شوند.[۸۰] جستارهای وابسته    

جایگاه زبان فارسی در دنیا


برای دیگر کاربردها، فارسی (ابهام‌زدایی) را ببینید. زبان فارسی فارسی، پارسی، تاجیکی، عجمی، دری    گویشگاه‌ها: به طور بومی در ایران، افغانستان، تاجیکستان، جنوب ازبکستان و بصورت محدود تر در بحرین، قزاقستان، پاکستان، ترکمنستان.     شمار گویشوران: حدود ۱۱۰ میلیون تن[۱][۲]الگو:۱ خانواده: هندواروپایی
زبان‌های هندوایرانیزبان‌های ایرانی   زبان‌های ایرانی غربی    زبان‌های ایرانی جنوب غربی     زبان فارسی  زبان رسمی زبان رسمی در:  ایران افغانستان تاجیکستان مرجع رسمی: فرهنگستان زبان و ادب فارسی کد زبان ISO 639-1: fa ISO 639-2: per (B)  fas (T) ISO 639-3: either:fas – فارسیprs – فارسی افغانستانtgk – فارسی تاجیکیaiq – اویماقbhh – بخاراییdeh – دهواریdrw – دروازیhaz – هزارگیjpr – جیدیphv – زبان پهلوی  یادداشت: این صفحه ممکن است دارای کدهای یونیکد باشد. فارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان[۳]، تاجیکستان[۴] و ازبکستان[۵] به آن سخن می‌گویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار زبان پشتو) است. فارسی را پارسی نیز می‌گویند. زبان فارسی در افغانستان به طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است.[۶] در ایران زبان نخست بیش از ۴۰ میلیون تن فارسی است (بین ۵۸٪ تا ۷۹٪).[۷][۸] فارسی زبان نخست ۲۰ میلیون تن در افغانستان، ۵ میلیون تن در تاجیکستان[۹]، و در ازبکستان حدود ۷ میلیون است.[۱۰][۱۱] زبان فارسی گویش‌ورانی نیز در هند و پاکستان دارد (نگاه: زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان). با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبان‌ها بدان به عنوان زبان دوم روی هم‌رفته می‌توان شمار فارسی‌گویان جهان را حدود ۱۱۰ میلیون تن برآورد کرد.[۱۲] گرچه فارسی اکنون زبان رسمی پاکستان نیست، پیش از استعمار انگلیس و در زمان امپراتوری گورکانی (به فرمان اکبرشاه)، زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان (اردو)، که «اسلامی‌شده»ی زبان هندی است، بسیار تحت تأثیر فارسی بوده‌است و واژه‌های فارسی بسیاری دارد. به طوری که تمامی کلمات سرود ملی پاکستان به جز یک حرف اضافه از کلمات مشترک با زبان فارسی تشکیل شده‌است.[۱۳] زبان پارسی از سرزمین پارس در حدود استان امروزی پارس در جنوب ایران سرچشمه گرفته‌است و در زمان ساسانیان در دیگر سرزمین‌های ایرانی گسترش زیادی یافت به‌طوری‌که در جریان شاهنشاهی ساسانیان، زبان فارسی میانه و گویش‌های آن در خراسان بزرگ جایگزین زبان‌های پارتی و بلخی شد و بخش‌های بزرگی از خوارزمی‌زبانان و سغدی‌زبانان نیز فارسی‌زبان شدند.[۱۴] گویشی از فارسی میانه که بعدها فارسی دری نام گرفت پس از اسلام به عنوان گویش استاندارد نوشتاری در خراسان شکل گرفت و این بار با گسترش به سوی غرب به ناحیه پارس و دیگر نقاط ایران بازگشت. محتویات  [نهفتن]  ۱ پیشینه نام ۲ جایگاه زبان فارسی ۳ پیشینهٔ زبان فارسی ۳.۱ زبان فارسی در دوران باستان ۳.۲ زبان فارسی در دوره میانه ۳.۳ فارسی نو ۴ فارسی نوین ۵ خط فارسی ۶ واژه‌های بیگانه در فارسی ۷ زبان علمی فارسی ۸ گویش‌ها و لهجه‌ها ۹ توصیف زبان‌شناختی زبان فارسی ۹.۱ فعل ۹.۱.۱ فعل ساده ۱۰ واج‌شناسی و آواشناسی ۱۰.۱ هم‌خوان‌های فارسی ۱۱ جستارهای وابسته ۱۲ پانویس ۱۳ منابع ۱۴ پیوند به بیرون پیشینه نام نمودار رابطهٔ زبان فارسی و زبان‌های هندواروپایی[۱۵] زبان پارسی نو در طول تاریخ و در پهنه‌های مختلف جغرافیایی نام‌های متفاوتی داشته و دارد. این زبان بصورت رسمی در ایران به نام پارسی، در افغانستان دری، در تاجیکستان به نام تاجیکی و در ازبکستان به نام فارسی مشهور است. اگرچه مردم فارسی زبان افغانستان همچنان زبان خود را پارسی می‌نامند.[۱۶] زبان فارسی در بحرین نیز نام عجمی دارد. در ترکیه عثمانی که زبان پارسی دارای جایگاهی ادبی بود نام پارسی برای آن کاربرد داشت. در هند به زبان پارسی, فارسی می گویند. فارسی زبانان در گذشته واژگان دری و پارسی را نیز برای این زبان بکار می‌بردند و فارسی که معرب پارسی است. در کشور ایران نام این زبان در سراسر کشور پارسی است.[۱۷] در زبان عربی کلاسیک بویژه قرن‌های نخست دوره اسلامی به زبان پارسی لسان العجم یا زبان عجم و به ایرانیان عجمی و بندرت عجمو می‌گفتند. بطور نمونه در تفسیر الضحاک آمده‌است منظور قرآن از عجمی سلمان فارسی است. [۶] جایگاه زبان فارسی رنگ سبز مناطق رسمیت زبان فارسی و رنگ نارنجی سرزمین‌هایی که فارسی‌زبانان مهاجر در آن اسکان دارند. زبان پارسی با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایرانی است و به عنوان زبان ملی و رسمی ایران شناخته شده‌است، ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد.[۱۸] و به همین دلیل عصر ارتباطات و دهکده جهانی آنرا آسیبپذیر نمی‌کند.[۱۹] فارسی از حدود سال ۱۰۰۰ میلادی تا ۱۸۰۰، زبان میانجی بخش بزرگی از غرب و جنوب آسیا بود.[۲۰] به عنوان نمونه پیش از استعمار هند توسط انگلیس، در زمان حکومت گورکانیان در هند، که ادامه دهنده امپراتوری تیموریان در هند بودند، فارسی زبان رسمی این امپراتوری وسیع بود.[۲۱] یا نقل می‌کنند که وقتی که شاه اسماعیل صفوی در ابتدای یکی از جنگ‌های خود قطعه شعری به زبان ترکی آذربایجانی برای پادشاه عثمانی فرستاد، پادشاه عثمانی شعری فارسی را در جواب او، برای شاه اسماعیل پس فرستاد.[۲۲] زبان فارسی جدا از اینکه زبان اصلی و یا زبان دوم مردم سرزمین ایران با قومیت‌های مختلف بوده‌است، نفوذ بسیاری در کشورهای مجاور خود همچون هند وعثمانی داشته‌است. و در دوره امپراتوری گورکانیان زبان فارسی در هندوستان زبان رسمی اداری و نظامی بوده‌است و در کنار نفوذ زبان فارسی، نفوذ فرهنگ ایرانی هم در فرهنگ‌های دیگر دیده می‌شود و به طور مثال در امپراتوری گورکانیان در کنار دین اسلام، فرهنگ ایرانی جزو سرلوحه‌های فرهنگی‌شان بوده‌است[۲۳][۲۴]. این نفوذ فرهنگی تا به آن حد است که ریچارد نلسون فرای، استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد معتقد است که «... عربها دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند. شاید آنان آرزو دارند که گذشته را فراموش کنند، ولی با این کار آنها ریشه‌های معنوی، اخلاقی و فرهنگی خودشان را حذف می‌کنند.»[۲۵][۲۶]. در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.[۲۷] زبان فارسی پس از عربی زبان دوم اسلام است و امروزه هم گروندگان به اسلام در چین و دیگر نقاط آسیا فارسی را به عنوان زبان دوم متون اسلامی پس از عربی می‌آموزند.[۲۸] برای گروندگان به بهاییت در سطح جهان، زبان فارسی زبان اول دینی آن‌ها است. از زبان فارسی واژه‌های زیادی در دیگر زبان‌ها به وام گرفته شده‌است. شمار وام‌واژه‌های فارسی در زبان انگلیسی ۸۱۱ واژه‌است.[۲۹] فارسی از نظر شمار و تنوع ضرب‌المثل‌ها در میان سه زبان اول جهان است.[۳۰] دامنه واژگان و تنوع واژه‌ها در فارسی هم‌چنین بسیار بزرگ و پرمایه‌است و یکی از غنی‌ترین زبان‌های جهان از نظر واژه‌ها و دایره لغات به‌شمار می‌آید. در کمتر زبانی فرهنگ لغاتی چون دهخدا (در ۱۸ جلد) و یا فرهنگ معین (در ۶ جلد) دیده می‌شود.[۳۱] امروزه به‌جز صدها کانال رادیویی و تلویزیونی داخلی کشورهای فارسی‌زبان، بسیاری از رسانه‌های بزرگ جهان هم‌چون بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، یورونیوز، صدای آلمان (دویچه‌وله)، رادیو فرانسه، نشنال جیوگرفیک، صدای روسیه، رادیو اسرائیل و رادیو بین‌المللی چین[۳۲]، العربیه و غیره به زبان فارسی برنامه دارند.[۳۳] و ده‌ها کانال ماهواره‌ای و اینترنتی به پخش برنامه به زبان فارسی مشغول‌اند، و فارسی از زبان‌های قابل انتخاب در گوگل، جی‌میل و بسیاری از دیگر ابزارهای ارتباطی است. فارسی هم‌چنین جزو چند زبانی است که در بسیاری از دانشگاه‌های اصلی جهان به عنوان رشته تحصیلی در مقطع کارشناسی و بالاتر ارائه می‌شود و بسیاری از دانشگاه‌ها نشریاتی به فارسی یا در مورد زبان فارسی دارند. پیشینهٔ زبان فارسی زبان فارسی از شاخهٔ هندواروپایی زیرشاخهٔ هندوایرانی و دستهٔ زبان‌های ایرانی است. پیشینهٔ کهن زبان فارسی به ایران باستان باز می‌گردد. روند تاریخی زبان فارسی را به سه دوره باستان، میانی و نو بخش می‌کنند. زبان فارسی امروزی ریشه در فارسی میانه دارد و فارسی میانه ریشه در فارسی باستان.[۳۴][۳۵][۳۶][۳۷] و فارسی تنها زبان ایرانی است که هر سه دوره تاریخی آن ثبت شده و از آنها نوشتارهایی به‌جا مانده‌است. خط پهلوی که پارسی میانه با آن نوشته می‌شد. صفحه نخست از کتاب یادگار بزرگمهر. واژه ایرانشهر، نام رایج برای ایران در زمان ساسانیان، به خط پهلوی کتابی. زبان فارسی به عنوان یکی از گویش‌های قوم و تیره پارس که به جنوب غربی فلات ایران کوچیده بود آغاز شد و با چیره شدن خاندان هخامنش که از این تیره بودند بر سرزمین‌های گسترده‌ای در فلات ایران و پیرامون، فارسی نیز (در شکل آن‌زمان خود یعنی پارسی باستان) زبان چیره و زبان اداری این منطقه پهناور شد. پارسی باستان مانند تمامی زبان‌های هندواروپایی آغازین زبانی بود با دستور زبان پیچیده، و دارای حالت‌های صرفی گوناگون. بسیاری از مردم غیرایرانی‌زبان منطقه وسیع شاهنشاهی هخامنشی نیز به آموختن فارسی روی آوردند و از این تماس‌ها و گسترش‌ها به عنوان یکی از دلایل روند ساده‌تر شدن دستور زبان پیچیده پارسی باستان یاد می‌کنند.[۲۸] در اواخر دوره هخامنشی پارسی باستان با ساده‌سازی‌های پیوسته به شکل اولیه‌ای از پارسی میانه تبدیل شده‌بود. پارسی در زمان شاهنشاهی اشکانیان تاثیرات گوناگونی از زبان پارتی گرفت اما با چیرگی ساسانیان خود تبدیل به زبان برتر و زبان رسمی و اداری ایران شد و در منطقه وسیعی گسترش یافت. فارسی میانه در مناطقی چون آسیای میانه رفته‌رفته زبان رایج بازرگانان و بعدا زبان دیگر اقشار مردم شد.[۲۸] در سدهٔ سوم پس از میلاد نوشته‌های نخستین پادشاهان ساسانی به سه زبان‏ ضبط شده‌اند: پارتی، فارسی میانه و یونانی. پارتی زبان فروانروایان اشکانی بود که قلمرو حکومت خود را به‌تدریج از شمال خراسان بر همه ایران گسترش‏ دادند. فارسی میانه‏ زبان فرمانروایان ایرانی ساسانی بود که از ایالت فارس برخاستند، بر پادشاه‏ اشکانی چیره شدند و بر جای او در تیسفون نشستند. در این دوران پارتی در شمال و فارسی میانه در جنوب ایران زبان گفتاری بود.[۳۸] در چهار سدهٔ فرمانروایی ساسانیان دگرگونی‌های اساسی در وضع زبان‏ در ایران پدید آمد. پارتی دیگر به‌عنوان زبان رسمی برجای نماند و از سدهٔ چهارم به بعد همهٔ کتیبه‌ها به زبان فارسی نوشته شدند.[۳۸] آرتور کریستنس‏ن، ایران‌شناس نامدار دانمارکی، معتقد است که رواج زبان فارسی در مناطق شمال خاوری فلات ایران ناشی از ایجاد مراکز نظامی در خراسان، به منظور دفاع از قلمرو شاهنشاهی در برابر هجوم ساکنان آسیای میانه بود.[۳۸] با تسخیر سرزمین باختر (بلخ) به‌دست ساسانیان در سال ۵۵۸ میلادی، فارسی در بلخ به عنوان زبان رسمی جایگزین زبان بلخی شد و به علت این‌که دستور زبان فارسی به مراتب از بلخی ساده‌تر بود مردم این ناحیه به آسانی فارسی را پذیرفتند و این آغازی شد بر گسترش فارسی در آسیای میانه.[۲۸] در نیمه شمالی ایران و به‌ویژه خراسان، زبان فارسی از زبان پارتی تأثیر زیادی گرفت و باعث شد تا در این ناحیه گویش تازه‌ای از فارسی (گویش شمالی آن زمان) به‌وجود بیاید که با گویش جنوبی (در پارس و خوزستان و...) تفاوت‌هایی پیدا کرد؛ با انتقال مقر شاهنشاهی ساسانیان به تیسفون و مناطق شمالی، گویش شمالی که در تیسفون رواج بیشتری یافته بود برای تمایز با گویش اصلی منطقه فارس یعنی همان گویش جنوبی، به عنوان فارسی دری (پارسی درباری) نامیده‌شد.[۳۸][۲۸] بنابر این، در این زمان به گویش دست‌نخورده‌تر استان فارس، پارسی، و به گویش شمالی‌تر که عناصر زیادی از پارتی را در خود جذب کرده‌بود پارسی دری گفته شد. برای نمونه در حالی که در فارسی (جنوبی) واژه «گَپ» رایج بود در گویش شمالی برای همین معنی کلمه «بزرگ» به‌کار رفت.[۲۸] در سده هفتم میلادی زبان فارسی زبان گفتاری نیمه جنوبی ایران، از خوزستان تا سیستان بود. در نیمه شمالی ایران فارسی زبان شهرها و زبان رسمی بود ولی پارتی هنوز در روستاها زبان گفتاری ساکنان بود. در بلخ نیز فارسی زبان رسمی نوشتاری و در حال گسترش به عنوان زبان گفتاری در جامعه بود. فارسی در این دوره در سغد و خوارزم تبدیل به زبان میانجی و بازرگانی شده‌بود.[۲۸] بر اثر این روندها، زبان پارتی در همان دوره پیش از اسلام از خراسان بزرگ رخت بربست و جای خود را به فارسی (میانه) داد و عرب‌ها پس از حمله به ایران زبان فارسی دری را به عنوان زبان تماس با مردم محل برگزیدند و سربازان حملات اسلامی به شرق همین زبان فارسی دری را با خود در مناطق دوردست‌تری در آسیای میانه گسترش دادند.[۲۸] نظر بهار در مورد ریشه دری را نیز بنگرید. [نمایش] ن • ب • و زبان‌های ایرانی     شاخه زبان‌های ایرانی غربی     شمال غربی باستان: مادی میانه: زبان پارتی (پهلوی اشکانی) نو: آذری · گیلکی · مازندرانی · تالشی  · تاتی · سمنانی  · زازا-گورانی (دیملی  · گورانی  · اورامی)  · کردی (کرمانجی · سورانی · گویش‌های جنوبی کردی)  · زبان‌های ایران مرکزی · بلوچی∗ · سیوندی     جنوب غربی∗ باستان: پارسی باستان میانه: پارسی میانه (پهلوی) نو: فارسی · لری · بشاکردی · کمزاری · تاتی اران     شاخه زبان‌های ایرانی شرقی     شمال شرقی باستان: اوستایی∗ · سکایی میانه: سغدی · خوارزمی · سکایی میانه · بلخی نو: پشتو · پامیری · آسی · یغنابی · مُنجی · یدغه     جنوب شرقی میانه: نو: پراچی · اورمُری     ^ بلوچی به خاطر مهاجرت گویشورانش، از نظر جغرافیایی به جنوب شرق فلات ایران منتقل شده‌است. ^ شاخه جنوب غربی را شاخه فارسی‌تبار نیز می‌گویند. ^ بیشتر زبان‌شناسان، اوستایی را در مرز شاخه‌های غربی و شرقی دسته‌بندی می‌کنند.   زبان فارسی در دوران باستان فارسی باستان گونه باستانی زبان فارسی بوده که دودمان هخامنشی بدان تکلم می‌کردند. نخستین یافته‌های نوشتاری از این زبان، سنگ‌نبشته بیستون است که پیشینهٔ آن به سدهٔ ششم پیش از میلاد برمی‌گردد.[۳۹] دبیرهٔ فارسی باستان، میخی بوده‌است که به نظر می‌رسد در زمان هخامنشی دبیرهٔ رایج در میان هیچ گروهی از مردم نبوده‌است و تنها دبیره‌ای ادبی برای نوشتن سنگ‌نوشته‌ها بوده‌است.[۴۰] درهمین زمان لهجه‌های دیگر ایرانی باستان نیز وجود داشته که پا به پای چهار زبان مهم دوران باستان مراحل تکاملی را می‌پیموده‌است، مانند زبان‌های زبان بلخی، سغدی، پارتی و خوارزمی. باستان که از آغاز تا فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی، تقریباً از سدهٔ بیستم تا حدود چهارم و سوم پیش از میلاد را دربرمی‌گیرد. از زبان‌های ایرانی باستان چهار گویش آن شناخته شده‌است: مادی، سکایی، اوستایی و فارسی باستان. از زبان مادی و سکایی که یکی در غرب ایران و منطقه فرمانروایی ماد و دیگری در شمال، از مرزهای چین تا دریای سیاه، از جمله بین اقوام پارت و ساکنان سغد، رایج بوده، تنها واژه‌ها و عبارت‌هایی در نوشته‌های دیگران برجای مانده‌است. اما از زبان‌های اوِستایی و فارسی باستان مدارک بسیار در دست است. زرتشت کتاب خود را به زبان اوِستایی نوشته‌است. خط باستان، خط میخی بوده‌است و به نظر می‌رسد در زمان هخامنشی، خطی رایج در بین هیچ گروهی از مردم نبوده‌است و تنها خطی ادبی برای نوشتن سنگ‌نوشته‌ها بوده‌است که برای نگاشتن این سنگ‌نوشته‌ها استفاده می‌شده‌است.[۴۱] زبان فارسی باستان از نظر دستوری پیچیده‌تر از نسل‌های بعدی فارسی بوده‌است.[۴۲] نمونه‌ای از خط پارسی باستان: نام پَیشیاوادا، شهرکی که «محل بایگانی‌ها و متون مقدس» هخامنشی بود، به زبان پارسی باستان (حروف از چپ به راست خوانده می‌شود): ‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎ زبان فارسی در دوره میانه واژه پاپک (شکل پارسی میانه بابک) به خط پهلوی. در رده‌بندی زبان‌شناسی، به زبانی که از سده سوم پیش از میلاد تا سده هفتم پس از میلاد در ایران‌زمین، کاربرد داشته‌است، میانه می‌گویند. زبان [فارسی]] به گویش مرکزی میانه که در دوران اشکانیان و ساسانیان رواج داشت، گفته می‌شود. دستور زبان فارسی در دوره میانه ساده‌تر از باستان اما پیچیده‌تر از زبان فارسی رایج در دوره اسلامی بوده‌است.[۴۳][۴۴]کلمهٔ پهلوی به معنی منتسب به پهلو است که خود صورتی از واژهٔ پارت است، و به عبارتی زبان پارتیان بوده. زبان پهلوی یا پارسی میانه (فارسی دری) شکلی از زبان فارسی است که واسطهٔ مستقیم میان پارسی باستان و فارسی امروزی است،[۴۵] که بعدها فارسی نو که فارسی امروزی می‌باشد از این زبان به وجود آمده.[۴۶] زبان فارسی امروز و پارسی میانه چه از نظر واژگانی و چه از نظر دستوری همانندی زیادی دارند. در واقع تحولی که از فارسی باستان تا فارسی میانه اتفاق افتاده‌است بسیار عظیم‌تر از تحولی‌است که از فارسی میانه تا فارسی نو رخ داده‌است. فارسی نو پس از پیروزی اعراب در ایران، فارسی گفتاری همچنان به سوی خاور پیش رفت و به وسیلهٔ سپاهیان و بازرگانان به فرارود و افغانستان کنونی‏ رسید. برای فاتحان عرب، فارسی، بسیار بیشتر از عربی، زبان تبلغ و نشر اسلام در میان مردم این نواحی بود. از همین‏رو سرانجام فارسی جانشین زبان‏های محلّی از جمله سغدی و دیگر گویش‌ها شد. و در همین مناطق، در مرزهای خاوری ایران، بود که فارسی زبان ادبی این جوامع‏ گردید.[۳۸] فارسی میانهٔ ادبی زمان ساسانیان در این زمان هنوز کاملا از میان‏ نرفته بود و زرتشتیان به آن سخن می‏گفتند و می‌نوشتند اما تقریباً در همین اوان‏ زبان تازهٔ ادبی دیگری، بر پایهٔ گویشی از‏ فارسی دری در خاور ایران جان‏ گرفت که همان زبان امروزی فارسی نوشتاری است.[۳۸] استفاده از خط عربی برای نوشتن فارسی در خراسان آغاز شد و علت آن این بود که در فارس و نواحی غربی ایران هنوز گروه‌های بزرگی از زرتشتیان و موبدانشان زندگی می‌کردند که به پارسی میانه (پهلوی) می‌نوشتند و خط پهلوی هنوز رقیبی برای خط و نگارش‌های جدید به‌شمار می‌آمد و از ساخت روش‌های جدید نگارشی برای فارسی جلوگیری می‌کرد.[۲۸] بنابراین، فارسی گویش محلی جنوبی‏ترین ناحیه ایران بود که به‌عنوان‏ یک زبان گفتاری به تدریج از جنوب به شمال و خاور ایران گسترش یافت و آنگاه در منتهی‌الیه شمال خاوری ایران به زبان ادبی آن ناحیه تبدیل گردید و از آن‏جا به باختر و جنوب ایران رفت و سرانجام در بخشی بزرگ از آسیا ریشه دواند.[۳۸] از آنجا که فارسی میانه (با خط پهلوی) مدتی به موازات فارسی نو به زندگی و پویایی خود در نوشتار ادامه داد، کسانی که به زبان ادبی نوین یعنی به فارسی امروزی می‏نوشتند، در آغاز تأکید می‌کردند که زبان آن‏ها نه زبان فارسی ادبی پیشین بلکه فارسی از نوع‏ دیگری است که فارسی دری نام دارد و به حروف عربی نوشته می‌شود. از آن پس، هنگامی که پهلوی ادبی‏ عملا به فراموشی سپرده شد، مگر در میان زرتشتیان، به کار بردن صفت‏ «دری‏» دیگر ضرورتی نداشت و از این‏رو زبان جدید تنها فارسی یا پارسی‏ نامیده شد.[۳۸] اندکی پس از نیمهٔ سدهٔ نهم میلادی، در سیستان نخستین ابیات شعر جدید فارسی سروده شد. اما در فرارود و خراسان، و در دوران سامانیان، بود که نخستین آثار برجسته شعر فارسی به قلم‏ شاعرانی چون شهید بلخی، رودکی، ابوشکور، دقیقی و فردوسی -که خود از سدهٔ دهم به بعد الهام‏بخش بسیاری از شاعران دیگر در جهان ایرانی و همچنین در هند، آسیای میانه و کشورهای ترکی‌زبان در آسیای کوچک بود- نوشته شد.[۳۸] در این میان، فردوسی با سرودن شاهنامه در سدهٔ چهارم تاثیر مهمی بر بازیافت بسیاری از واژه‌های گم‌شدهٔ زبان فارسی داشت و خود این تاثیر را در شاهنامه اعلام کرده‌است. اگر کوشش‌های خودجوش فردوسی نبود، هویت فارسی امروز بسیار بیش از این به خطر می‌افتاد. روند فارسی‌زبان شدن شهرهای اصلی در آسیای میانه در اواخر دوران سامانیان کامل شد و در زمان سامانیان و سپس قراخانیان، فارسی به‌جای عربی به عنوان زبان رسمی نوشتاری رسمیت یافت.[۲۸] فارسی نوین عده‌ای بر این باورند که ادبیات فارسی از دوره مشروطیت به بعد باادبیات فارسی دوره قاجار و صفویه و ماقبل آن متفاوت است و بویژه با تاسیس فرهنگستان و شروع نهضت ترجمه در ایران یک دوره نوین در زبان فارسی بوجود آمده‌است که گرایش عملی تری به برگشت و به پاکی و خالص‌سازی زبان فارسی از عبارت و اصطلاحات پیچیده عربی دارد.[۴۷] طی سده‌های اخیر، زبان فارسی در نیمه شرقی قلمروی خود با تنگنا و دشواری روبه‌رو شد ولی در نیمه غربی قلمرو خود (ایران) رو به شکوفایی نهاد. انگلیس‌ها با استعمار هند، برای زدودن فارسی از آن سرزمین و جایگزینی آن با زبان انگلیسی برنامه‌ریزی کرده و این برنامه‌ها را اجرا کردند. درپی تسخیر مناطق گسترده‌ای از سرزمین‌های فارسی‌زبان از سوی روس‌ها در آسیای میانه نیز، سه کانون بزرگ زبان فارسی و تمدن ایرانی در منطقه یعنی سمرقند، بخارا و مرو رو به زوال نهادند و تحت روند شدید فارسی‌زدایی و ایرانی‌زدایی روس‌ها قرار داده شدند.[۴۸] با این حال زبان فارسی هم‌چنان در تاجیکستان زبان اکثریت و زبان رسمی است و در ازبکستان ساکنان شهرهای بخارا و سمرقند هم‌چنان فارسی‌زبانند و فارسی در دره فرغانه و مناطق شرق تاشکند رواج دارد.[۲۸] در افغانستان نیز سیاست‌های شاهان پشتون‌تبار با گرایش فارسی‌زدایی باعث تنزل بلخ و هرات و کابل به عنوان مراکز تمدن فارسی در افغانستان در اواخر سده بیستم شد اما فارسی هم‌چنان زبان میانجی اصلی در آن کشور است. این روندها در حالی بود که در ایران، زبان فارسی راه پیشرفت و توانمندی را پیمود و مرکز ثقل تولیدات فرهنگی، اعم از کتاب، ترجمه، فیلم و موسیقی به زبان فارسی بیشتر در ایران قرار گرفت.[۴۹] خط فارسی جایگاه حروف فارسی بر روی صفحه کلید رایانه همچنین ببینید: شورای بازنگری در شیوه نگارش و خط فارسی نوشتار اصلی: خط فارسی خط فارسی کنونی، فارسی‌شدهٔ خط عربی است و خط عربی تغییر یافته خط کوفی و بصری است که چهار حرف «پ»، «ژ»، «گ» و «چ» را افزون بر آن دارد. در پی تغییر خط در تاجیکستان، در این کشور زبان فارسی به خط سیریلیک نوشته می‌شود و تلاش‌هایی برای بازگشت به خط فارسی وجود دارد.[۵۰] خط فارسی هم اکنون در دو کشور ایران و افغانستان به خوبی رواج دارد و خط رسمی کشور می‌باشد. تاریخ آغاز نوشتار به این خط دقیق مشخص نیست با این وجود گاهی برخی پژوهشگران نظیر ریچارد فرای، رودکی سمرقندی را از ابداع‌گران خط نوین فارسی دانسته‌اند.[۵۱] خط امروزی فارسی در نظر برخی کارشناسان مانند محمدرضا باطنی و کوروش صفوی دارای معایبی است و ایشان آن را برای نوشتن فارسی مناسب نمی دانند. از مهمترین ایرادهایی که به این خط گرفته‌اند می‌توان به عدم ثبت آواها در نوشتار و امکان غلط‌خوانی، وجود حروف متفاوت با مخرجی یکسان، دشواری آموزش و فراگیری خط فارسی بدلیل نبود آوانویسی و اشکال مختلف یک حرف در کلمه، فراوانی نقظه‌ها و اعمال سلیقه در نوشتار را می‌توان ذکر نمود.[۵۲][۵۳] مسئله تغییر خط فارسی در آغاز دوره حکومت پهلوی اول مطرح شد و اگرچه کسانی مانند دکتر باطنی و صادق هدایت از این مسئله استقبال کرده‌بودند اما بهرحال این موضوع رخ نداد. همچنان نیز چنین علاقه‌هایی وجود دارد.[۵۴] نمونه‌ای از خط نستعلیق (که از خطوط هنری و زیبای خط فارسی می‌باشد) و قوانین نسبت‌های اندازه‌ای حروف آن بوسیله نقطه‌های خود خط نستعلیق واژه‌های بیگانه در فارسی نوشتار اصلی: اثرگذاری زبان فارسی و زبان عربی بر یکدیگر در آغاز رویارویی زبان فارسی و عربی، در میان فارسی‌زبانان دو گرایش وجود داشت. گروهی فارسی‌گرا بودند و گروهی عربی‌گرا. فارسی‏گرایان که ابن‏ سینا و جوزجانی و ناصرخسرو و افضل‏الدین کاشانی از برجستگان آنان بودند، بر این باور بودند که باید برای واژه‌های عربی و یونانی که در عرصه دانش و فلسفه مطرح است برابرهای فارسی برگزید. در مقابل اینان عربی‏گرایان قرار داشتند که معتقد به وام‌گیری از زبان عربی بودند. در آن زمان این گرایش غلبه یافت و فارسی به مدت چند سده به وام‌گیری گسترده از زبان عربی پرداخت. این گرایش موجب شد که وام‌گیری به عادت فارسی‏زبانان تبدیل شود. این عادت هنوز هم پابرجاست، اما زبان عربی جای خود را به زبان‌های انگلیسی و (تا چندی پیش از آن فرانسه) سپرده‌است.[۵۵] بیشترین واژه‌های بیگانه در فارسی واژه‌های عربی، واژه‌های ساختگی با به‌کارگیری بن فعل عربی، واژه‌های اروپایی و تا اندازه کمی واژه‌های ترکی هستند. به‌جز واژه‌های عربی که دلیل روان شدن بسیاری از آنها در فارسی آمدن اسلام به ایران بود، واژه‌های دیگر زبان‌ها به دلیل برهم کنش‌های فرهنگی و داد و ستدهای بازرگانی به فارسی آمده‌اند. تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهد که به‌طور کل، درصد واژه‌های عربی که در آثار شاعران اولیه زبان فارسی به‌کار رفته در حدود ۱۰ درصد از واژگان آن‌ها است[۵۶]، برای نمونه سروده‌های رودکی حاوی حدود هشت تا نه درصد واژه عربی است.[۵۷] درصد واژه‌های عربی در شاهنامه فردوسی حدود دو درصد محاسبه شده‌است.[۵۸] در سدهٔ چهارم هجری (سده دهم میلادی) درصد وام‌واژه‌های عربی در فارسی نوشتاری به ۳۰ درصد رسید و این میزان در سدهٔ ششم هجری (دوازدهم میلادی) به حدود پنجاه درصد هم رسید.[۵۹] درصد وام‌واژه‌های عربی در فارسی، امروزه بسته به حوزه و گونهٔ متن تفاوت‌هایی دارد. میانگین درصد کاربرد واژه‌های عربی در فارسی امروزی گفتاری و نوشتاری را حدود ۱۴ درصد برآورد کرده‌اند.[۶۰] این درصد در نوشته‌های سیاسی و ادبی میان ۲۴ تا ۴۰ درصد قرار دارد.[۶۱] هم‏اکنون واژه‌ها و ترکیبات فراوانی در زبان فارسی به‌کار می‌رود که ریشه عربی دارد و عربی‌تبار است، ولی عرب‌زبانان، امروز آن‌ها را به‌کار نمی‌برند و در زبان عربی، همان واژه‌ها، ترکیبات و اصطلاحات‏ به شیوه دیگری بیان می‌شود. مانند صادرات و واردات (در عربی: تصریرات و مستوردات) و هیئت قوه مققنه (در عربی: وفد السلطة التشریعیة) و مسابقات (مباریات).[۶۲] زبان علمی فارسی متن فارسی کتاب صورالکواکب در دانش اخترشناسی، سده ششم میلادی. برخی از نخستین کتاب‌هایی که در اواخر سده چهارم هجری به زبان فارسی دری نوشته شدند، کتاب‌های علمی بودند و در سده پنجم کتاب‌های علمی بسیاری به زبان فارسی نوشته شده بود. ابن سینا و بیرونی کتاب‌هایی به زبان فارسی نوشتند که در آن‌ها واژه‌های علمی فارسی بسیاری ساخته شده‌است. از آن جمله می‌توان به دانشنامه علائی نگاشته ابن سینا اشاره کرد. در دوره معاصر، در بسیاری از کشورهای جهان، زبان ملی، لزوماً زبان علمی کشور نیست و به خاطر محدودیت‌های موجود یا انتخاب تاریخی، زبان‌های ملی در حوزه ادبیات و رسانه‌ها استفاده می‌شود و برای ورود به حوزه دانش از زبان‌هایی که پختگی علمی بیشتری دارند، هم‌چون زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و روسی استفاده می‌شود. در ایران از همان آغاز ورود علم جدید به کشور، فارسی‌زبانان، زبان فارسی را به عنوان زبان علمی برگزیدند و کوشیدند این زبان را برای بیان مفاهیم علمی‌توانمند کنند.[۶۳] در آغاز راه، زمانی که برخی از نخستین آموزگاران مدرسه دارالفنون دست به کار نگارش کتاب‌های علمی فارسی شدند، هر جا به اصطلاح علمی یا فن تازه‌ای که در دانش‌های قدیم سابقه نداشت، برمی خوردند، آن را به عربی برمی گرداندند و یا اصل فرانسوی را به کار می‌بردند.[۶۴] اما در سال‌های آغازین سده بیستم میلادی کوشش‌های بسیاری برای وضع اصطلاح‌های نو و واژه‌های علمی فارسی آغاز شد.[۶۵] افراد و گروه‌های جداگانه‌ای دست به کار واژه‌گزینی شدند و جداگانه معادل‌های بسیاری برای واژه‌های علمی وضع کردند. در سال ۱۳۱۱ در دارالمعلمین عالی انجمنی برای واژه‌گزینی علمی به سرپرستی دکتر عیسی صدیق و زیر نظر دکتر حسین گل گلاب و دکتر محمود حسابی بنا نهاده شد که معادل‌هایی برای ۳ هزار اصطلاح علمی وضع کرد و بیشتر این معادل‌ها از پذیرش همگانی برخوردار شد.[۶۶] در جریان نوسازی ایران در دوران رضا شاه پهلوی فرهنگستان ایران در سال ۱۳۱۴ برای هماهنگ کردن کار واژه‌سازی تشکیل شد که مهم‌ترین دستاورد آن ساخت واژه‌هایی جایگزین برای واژه‌های بیگانه بود که امروزه بسیاری از آنها در گفتار و نوشتار ایرانیان به‌کار می‌روند. مانند واژه‌های دانشگاه که معادل واژهٔ university و شهرداری که معادل واژهٔ بلدیه می‌باشند[۶۷]. در این فرهنگستان دانشمندان آشنا به دانش‌های قدیم و جدید مانند سعید نفیسی، بدیع‌الزمان فروزانفر، عبدالعظیم قریب، محمدعلی فروغی، محمدتقی بهار، رشید یاسمی، عباس اقبال آشتیانی، ابراهیم پورداود، محمود حسابی، غلامحسین رهنما و حسین گل گلاب همزمان عضویت داشتند. دستاوردهای این همنشینی تاثیری ماندگار بر روند تحول زبان فارسی گذاشت.[۶۸] در آغاز کار فرهنگستان اول، برخی از اهل قلم مخالفت‌هایی با واژه‌سازی کردند و حتی واژه‌های نوساخته را به ریشخند گرفتند اما فرهنگستان زبان فارسی به کار خود ادامه داده و واژه‌هایی ساخت که اینک در جامعه فارسی‏زبان ایران تداول کامل دارند، برای نمونه: بازداشت، کودکستان، شهرداری، دادگاه، دادستان، نمایشگاه، خزه، گرده‌افشانی، فرودگاه و هزاران واژه دیگر.[۶۹] بسیاری از واژه‌هایی که در فرهنگستان ایران ساخته شد آن چنان در زبان فارسی پذیرفته و رایج شده‌اند که امروزه کمتر فارسی‌زبانی توجه دارد که واژه‌هایی مانند گزارش، شناسنامه، بخشنامه، شهرستان، بازتاب، روی هم رفته، جلبک، دادسرا، بهداری و دارایی از بربرنهاده‌های فرهنگستان بوده‌اند. بربرنهاده‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیش از انقلاب به وسیله بخشنامه به سازمان‌ها و اداره‌های دولتی اعلام می‌شد و کاربرد آنها الزامی بود. پذیرش و رواج برخی از این نوواژه‌ها در زبان گفتار یا در متن‌های علمی راه را برای واژه‌سازی با ساختن ترکیب‌های تازه‌تر با آنها یا ساختن شکل‌های قیاسی همانند آنها هموار کرد. چنان که ساختن «جشنواره» برای «فستیوال» راه را برای ساختن «ماهواره» هموار کرد و یا ساخت «پیشوند» و «پسوند» راه را برای ساخت «شهروند» هموار کرد.[۷۰] دستاورد واقعی فرهنگستان اول زنده کردن بخشی از توانایی‌های زبان فارسی بود که همواره در زبان شعر زنده بوده‌است، اما در زبان علمی و زبان اداری، به دلیل غلبه دوزبانگی دانشوران و دیوانیان با زبان عربی، از میان رفته بود. به سبب کوشش‌های فرهنگستان و مترجمان اکنون دستگاه صرفی زبان فارسی بسیار فعال‌تر از گذشته شده‌است، ترکیب‌سازی از نو در حوزه نثر زنده شده و بسیاری از وندها که پیش از این با آنها به مثابه عناصر جامد و تزیینی رفتار می‌شد معنای مستقل خود را باز یافته‌اند و در واژه‌های جدید به کار می‌روند. بدین ترتیب استفاده از توانمندی‌های دستگاه واژه‌های زبان فارسی که از دستاوردهای فرهنگستان زبان بود باعث بارآوری و زایایی بیشتر فارسی و باز شدن دست مترجمان علمی شد.[۷۱] از آن سال‌ها تاکنون کتاب‌ها و مقاله‌های علمی منتشر شده به زبان فارسی رشدی فزاینده داشته‌است و شمار افزون‌تری از دانشمندان و پژوهشگران دست‌اندرکار نگارش و ترجمه آثار علمی و گزینش برابرهای مناسب فارسی برای اصطلاح‌های علمی بوده‌اند. مطالب علمی و فنی در رشته‌های گوناگون به زبان فارسی نوشته شده‌اند و به تدریج زبان فارسی برای بیان آنها پرورده شده‌است. واژه‌ها و اصطلاح‌های بسیاری در معناهای دقیق و مشخص پذیرش همگانی یافته و یکدست شده‌است و بدین ترتیب متن‌های علمی فارسی روشن‌تر و گویاتر شده‌است.[۷۲] در سال ۱۳۹۰ خورشیدی حدود پنجاه گروه تخصصی واژه‌گزینی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی فعالیت داشتند و از زمان انقلاب ۵۷ تا این سال بیش از ۳۵ هزار برابر فارسی برای واژه‌های بیگانه به تصویب رسید که در هشت دفتر انتشار یافته‌است.[۷۳] گویش‌ها و لهجه‌ها [نمایش] ن • ب • و گویش ‌ها و لهجه‌های زبان فارسی     خانوادهٔ زبان‌ها: ایرانی > شاخه: جنوب غربی > زیرشاخه: فارسی     فارسی ایران گویش‌ها بوشهری  • بندری بیرجندی  • بهبهانی • سیستانی  • دزفولی  • شوشتری  • دشتی  • لارستانی     لهجه‌ها آبادانی  • اراکی • اصفهانی  • باصری • تهرانی  • مشهدی  • خراسانی • خوزستانی  • جهودی  • جنوبی  • شیرازی • شهرکردی • قزوینی  • قمی • کرمانشاهی • کرمانی • یزدی • کازرونی • دامغانی • شاهرودی • کاشانی • محلاتی • همدانی • نیشابوری • گلپایگانی • همدانی     فارسی افغانستان گویش‌ها هزارگی • دروازی     لهجه‌ها آیماق • پنجشیری • فارسی بلخی • کابلی • هراتی     فارسی تاجیکستان گویش‌ها تاجیکی     لهجه‌ها خجندی • زرافشانی • دروازی • کولابی     فارسی ازبکستان گویش‌ها بخارایی     فارسی بحرین گویش‌ها عجمی     فارسی پاکستان گویش‌ها دهواری     رده:زبان فارسی توصیف زبان‌شناختی زبان فارسی مهم‌ترین ابزارهایی که زبان‌ها برای واژه‏سازی در اختیار دارند اشتقاق و ترکیب است. برخی زبان‌ها از این هر دو روش سود می‏جویند و برخی تنها یکی از آنها را به کار می‏برند. فارسی از جمله زبان‌هایی است که از هر دو روش سود می‏جوید. منظور از اشتقاق استفاده از پسوندها و پیشوندها در ساختن کلمات جدید است. فارسی از دید ترکیبی زبانی توانا است و بیش از پنجاه پسوند در اختیار دارد که برخی از آنها را در واژه‌های زیر می‌بینیم: آهنگر، شامگاه، کوشش، آتشدان، تاکستان، نمناک، دانا، دانشمند، دربان، ماهواره، شنزار، کوهسار، دانشکده، فروشنده، هنری، هنرور، ساختمان، پروردگار، زرین، و غیره.[۷۴] فارسی زبانی ضمیرافتان است یعنی انداختن ضمیر و به کار نبردن آن لطمه‌ای به معنای جمله نمی‌زند.[۷۵] نمونه: (من) نامه نوشتم. ترتیب متعارف واژه‌های فارسی در یک فراکرد به صورت فاعل - مفعول - فعل است. گرچه وَرز (فعل) در زبان فارسی در پایان جمله می‌آید ولی این زبان در دیگر قسمت‌ها هستهْ‌آغازی است. برای نمونه در عبارات «برادر من» «خودروی تو» و «زنی که دوست دارم» هسته جملات یعنی واژه‌های برادر، خودرو و زن در آغاز آمده‌اند. اگر گروه حرف اضافه در جمله باشد، معمولاً میان فاعل و مفعول مستقیم می‌آید. نمونه: فرزاد به مینو آب داد. پس توصیف کامل ترتیب سازه‌ها در زبان فارسی چنین است: (فاعل)(گروه حرف اضافه)(مفعول)فعل هنگامی که مفعول مستقیم، شناس (معرفه) باشد این مفعول یا ورزیده‌نمای «را» و پیش از گروه فزون‌واژه می‌آید. نمونه: فرزاد آب را به مینو داد.[۷۶] فعل زبان فارسی گونه‌های منطقه‌ای و اجتماعی: فارسی فارسی دری افغانستان فارسی تاجیکی گویش هزارگی فارسی جهودی ‏(en)‏ گویش بخارایی دستور زبان: دستور زبان فارسی دستور زبان تاجیکی ‏(en)‏ ویژگی‌های زبان: واژگان اسم فعل واج‌شناسی نوشتار: الفبای فارسی خط تاجیکی لاتین‌نویسی فارسی در زبان فارسی فعل از لحاظ ساختمان به ۵ گونه‌است. فعل ساده: فعلی است که مصدر آن بیش از یک کلمه نباشد. فعل پیشوندی: فعلی است که از یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته شده باشد. فعل مرکب: فعلی است که از یک صفت یا اسم با یک فعل ساده شاخته شده و یک معنی کامل را برساند. عبارت فعلی: فعلی است که به صورت دسته‌ای از کلمه هاست و معمولا حرف اضافه نیز دارد. فعل لازم یک شخصه: فعلی که مفعول پذیر نیست و بیشتر بصورت اول شخص بکار می‌رود و بجای شناسه یکی از ضمایر متصل ّم، ّت، ّش، ِمان، ِتان، ِشان، شخص فعل را نشان می‌دهد که به آخر اسم قبل از فعل اضافه می‌شود. (نیز ببینید: مصدر) فعل ساده حدود دوهزار فعل سادهٔ فارسی که در ادبیات فارسی بکار رفته، در کتاب «فهرسهت فعل‌های فارسی» توسط محمد بشیر حسین گردآوری شده‌است.[۷۷] نوشتار اصلی: فعل ساده#فعل ساده در پارسی   واج‌شناسی و آواشناسی نوشتار اصلی: واج‌شناسی و آواشناسی فارسی   آواها در لهجه تهرانی زبان فارسی. هم‌خوان‌های فارسی   لبی لثه‌ای پس‌لثه‌ای کامی نرم‌کامی ملازی چاکنایی خیشومی m n     (ŋ)     بندشی p b t d     k ɡ (q ɢ) ʔ بستی‌سایشی     tʃ dʒ         سایشی f v s z ʃ ʒ   x ɣ   h زنشی   ɾ           لرزشی   (r)           ناسوده   l   j       (هرجا که دو نماد کنار هم آمده نماد سمت راست نشانگر هم‌خوان واک‌بَر است. واج‌گونه‌ها در پرانتز آمده‌اند..) در زبان فارسی ۲۹ واج وجود دارد که به دو دسته مصوت (۶ واج) و صامت (۲۳ واج) تقسیم می‌شوند.[۷۸] مصوت‌ها: /-َ/، /-ِ/، /-ُ و و/، /آ/، /ای/، /و و او/ صامت‌ها: /ء و ع/، /ب/، /پ/، /ت و ط/، /ث، س و ص/، /ج/، /چ/، /ح و ه/، /خ/، /د/، /ذ، ز، ض و ظ/، /ر/، /ژ/، /ش/، /غ و ق/، /ف/، /ک/، /گ/، /ل/، /م/، /ن/، /و/، /ی/.[۷۹] در زبان فارسی هر واژه یا تکواژ با صامت آغاز می‌شود و هیچ واژه‌ای با مصوت آغاز نمی‌شود. کلماتی چون آب، ابر، اردک، او، ایران، و اثبات همگی با صدای همزه (ء) آغاز می‌شوند.[۸۰] جستارهای وابسته  

مجله گل اقا

یازدهم اردیبهشت ماه، سالروز درگذشت مرحوم کیومرث صابری فومنی «گل آقا» است. این مطلب هم به یاد گل آقای عزیز و دوست داشتنی است که لبخند را به مردم ایران هدیه می‌کرد. روحش شاد.

 طنزهای زیر را از سالنامه‌ی گل‌آقا در سال ۷۴ انتخاب کرده‌ام. از تحقیقی به قلم ابوالفضل زرویی نصرآباد درباره «دو کلمه حرف حساب»ِ گل آقا که طی سال‌های ۶۳ تا ۷۲ در روزنامه اطلاعات منتشر می‌شد. طنزهایی که بعد از گذشت سالها، هنوز هم تر و تازه است و به اوضاع اجتماعی و سیاسی جامعه ما می‌خورد!

*

سعدی و گل آقا!

«دو جناح باید در یک جا بنشینند و راه حل نهایی را به دست آورند» نماینده ایذه در مجلس

ده بسیجی در گلیمی بخسبند، دو تا جناح در اقلیمی نگنجند! گل آقا (۶۷/۹/۱)

*

صبر انقلابی!

«مردم باید صبر انقلابی داشته باشند تا مرحله بازسازی بدون وام و استقراض خارجی طی شود» نخست وزیر

«صبر انقلابی مسئولان تمام نشود، مال مردم تمام نمی‌شود» گل آقا

آهای شاغلام …! «گل آقا» زد توی خال! دیشلمه ببر خدمتش. مش رجب (۶۷/۱۱/۹)

*

طب سنتی!

گرانی و تورم کمر مردم را شکسته است. نماینده مخالف در بحث بودجه

گرانی و تورم کمر مردم را شکسته است. نماینده موافق در بحث بودجه

ما با یک متخصص ارتوپدی جدید و یک متخصص شکسته‌بندی سنتی تماس گرفتیم. گفتند: «حرف» و «شعار» را قاطی کنند، به کمر بیمار بمالند، ببندند، فوت کنند. شکستگی خوب می‌شود! گل آقا (۶۷/۱۲/۲۱)

*

کشک!

«وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اعلام کرد: از این پس با اخلال کنندگان در سیستم دارو برخورد جدی خواهیم کرد» روزنامه ابرار

«وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در مورد مصرف کشک به مردم هشدار داد» روزنامه جمهوری اسلامی

گل آقا( ۷۲/۱/۹)

*

نظم!

جراید: «اعتبارنامه ۲۵۰ نماینده مجلس تصویب شد» ۶۷/۴/۲۵

نایب رییس مجلس: «جلسه با حضور ۱۸۰ نفر رسمی است» ۶۷/۴/۲۶

مساله: پیدا کنید ۷۰ نفر دیگر را! گل آقا (۶۷/۴/۲۷)

*

خدا زیادشان کند!

«قربانیان ناو استارک از قهرمانان تاریخ آمریکا هستند» رونالد ریگان

«قربانیان حادثه طبس از قهرمانان تاریخ آمریکا هستند» جیمی کارتر

«قربانیان جنگ ویتنام از قهرمانان تاریخ آمریکا هستند» لیندون جانسون

-  خداوند قهرمانان تاریخ آمریکا را روز به روز زیادتر بفرماید! آمین! گل آقا (۶۶/۳/۳)

*

انتصاب تازه!

ناطق در ادامه نطق خود به هر دو جناح توصیه کرد از «واسطه»‌هایی که فقط کارشان القای بدبینی نسبت به جناح مقابل است، پرهیز کنند» از مذاکرات مجلس کیهان ۱۴/۹/۶۹

برادر شاغلام: به موجب این ابلاغ، با حفظ کلیه سمت‌های قبلی به سمت مسئول حذف کلیه واسطه‌های موجود بین جناح‌های سیاسی منصوب می‌شوید! (توضیح آن که مساله وجود واسطه‌ها در بازارها و میادین قبلا در اثر مساعی جناح طرفدار بخش خصوصی حل و فصل گردیده است) فلذا شایسته است که در یک طرفة‌العینی (حداکثر تا همین امروز و فردا) نسبت به انجام این ماموریت جدید اقدام فرمایید! ضمنا با اغتنام فرصت، شایعات جانبی از قبیل وجود اختلاف در مسائل سیاسی، اقتصادی، خطی، سیاست خارجی، تجارت داخلی و غیره در بین جناح‌ها بدین وسیله تکذیب می‌شود. گل آقا( ۶۹/۹/۱۵)

*

جلسه سری!

جلسه رسمی است. حضار آماده برای استماع

گزارش مش رجب …

مش رجب: ساختار نقدینگی در ۲ ساله اخیر استثنایی بوده و بهبودی شایان توجهی را نشان می‌دهد…

-          چی چی را نشان می‌دهد؟

-          بهبودی را !

-          بهبودی غلط است مشدی!

-          قربان، ولی روزنامه این طور نوشته …

-          روزنامه، بلکه فاتحه خوانده باشد به زبان فارسی!

-          ولی روزنامه فاتحه نخوانده، مدیرکل بانک مرکزی به سیستم… فاتحه فرموده!

-          مقصود بنده سیستم پولی و بانکی نیست، مشدی! منظور بنده زبان فارسی است! اصلا مگر قرار نبود که گزارش خودت را بخوانی؟ چه کار داری به بانک مرکزی؟

-          قربانت گردم، فرمایش ایشان متین‌تر بود، فلذا گزارش خودمان را گذاشتیم در کوزه!

-          صحیح! پس ختم جلسه را اعلام کردیم!

-          قربان، پس تکلیف بخش شایان توجهش چی می‌شود؟ قسمت استثنائیش را ول کنیم؟

-          اینها را می‌گذاریم برای جلسه سری در آبدارخانه‌‌ِ شاغلام! این جا خوانندگان ملتفت می‌شوند، «خوبیت!» ندارد! گل آقا ( ۶۷/۱۱/۱۵)

*

مثنوی گل آقا!

مدتی در کار ما تاخیر شد  مدعی در غیبت ما شیر شد

«کاین منم طاووس علیین شده»     با گل‌آقا لج شده، همچین شده!

با دو تا جمله سبیلش سوختیم      نطق او بسته، دهانش دوختیم!

لاجرم در ما معایب یافته    آسمان با ریسمان در بافته

کرده قاطی معنی دوغ و دوشاب      حمله ور گردیده بر «حرف حساب»

این ندانسته که اینجاییم ما            در همه حالی «گل آقاییم» ما

«چشم باز و گوش باز و این عمی»  ادعا از او، قضاوت از شما

«از خدا جوییم توفیق ادب»             من، غضنفر، شاغلام یا مش رجب

بی ادب اصلا ندارد هیچ حق           که نماید حرف حق را تق و لق!

 «من به هر جمعیتی نالان شدم»   تا گل آقای همین دوران شدم

ای بسا دو ترک و گیلک همزبان!       «خود حقیقت نقد حال ماست آن»

هر دومان خوردیم دود از یک چراغ     من شدم بلبل، غضنفر شد کلاغ!

هر دو تا خوردیم از یک جا نمک         این رطب شد آن یکی خرماخرک!

ما نداریم از کسی اینجا گله           کم نمی‌آید عقاب از چلچله

ورنه ما که اهل دعوا نیستیم          یا اگر هستیم، حالا نیستیم!

ای که داری با خودت بار و بنه         می‌زنی بیخود چرا بر ما تنه؟!

گر که می‌خواهی شوی مانند من   «تن رها کن تا نخواهی پیرهن»

تر مکن لب گر جهان شد پر ز آب      تا شود حرف تو هم «حرف حساب»

«من چه گویم یک رگم هشیار نیست»         مدعی بسیار هست و یار نیست

آن یکی دم از «کمانچه» می‌زند      ساز را مثل تپانچه می‌زند!

دیگری گفته «گل‌آقا» ناشیه!           می‌نویسم از برایش »حاشیه»!

تا بگیرد شمع بزم من فروغ             می‌کنم فرهنگ را قاطی دوغ!

ما نمی‌ترسیم از توپ و تشر           پیشته! پیشته! گربه را رد کن پسر!

این طرفها پیش از این پیشی نبود   «گفتگو آیین درویشی نبود»

«ورنه با تو ماجراها داشتیم»          نکته‌های خوب و زیبا داشتیم

قیمت این حرفها یک غاز نیست       «باکم از ترکان تیرانداز نیست»

ما نمی‌گوییم حرفی غیر حق          این چنین خواندیم در خردی سبق

حرف حق و ما چنان دریا و بط          گر بمیرم هم نمیرد این نمط

حق اگر تلخست مافوق شماست    شوش اگر بلخست از ذوق شماست

ورنه ما غیر از گل‌آقا نیستیم           در غم پایین و بالا نیستیم

تازه یک کم هم که بالا می‌رویم       با همین نام «گل‌آقا» می‌رویم!

ما گل‌آقاییم و صاف و ساده‌ایم         دوستدار مردم آزاده‌ایم

«آفتاب آمد دلیل آفتاب»     این تو، این روزنامه، این «حرف حساب»

نه که با مستضعفان در یک صفیم    خاک پای مردم مستضعفیم

حال تو در پشت سر یا روبرو            «هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو!»

گل آقا( ۶۷/۱۰/۲۲)

   لینک مرتبط:

زبان محاوره ای در زبان فارسی

اهداف یادگیری:

آشنایی با انواع نوشته

آشنایی با انواع زبان و ویژگی هریک از آنان

 

وقتی می خواهیم درباره ی انواع نوشته سخن بگوییم باید به چند فاکتور دقت کنیم:

1- زبان

2- بیان

3- قالب

4- مخاطب

5- موضوع

 

وقتی نوشته های یک روزنامه و یک رمان و گزارش خبری را می خوانید، درمی یابید که این نوشته ها هریک ویژگی هایی دارند که با دیگری متفاوت است، مثلا نوشته های یک رمان تفاوت بسیار زیادی با یک گزارش خبری دارد و علت آن این است که فاکتورهایی که در بالا برشمردیم در این نوشته ها با یکدیگر متفاوت است.

 

اگر بخواهیم نوشته ها را دسته بندی کنیم باید با توجه به هریک از فاکتورها چنین بگوییم:

 

به اعتبار گونه های زبان: علمی/ ادبی / اداری/ گفتاری یا محاوره ای/ کودکانه/  مطبوعاتی

به اعتبار طرز بیان : طنز/ جد

به اعتبار قالب: مقاله/ گزارش/ نامه/ نمایش نامه، فیلم نامه/ قطعه ی ادبی/ داستان، رمان/ سفرنامه/ زندگی نامه

 

زبان اداری کوتاه و صریح است و واژه های خاصی در آن به کار برده می شود.

زبان مطبوعاتی همان زبان رسانه های از جمله روزنامه ها، مجلات کثیرالانتشار می باشد.

زبان گفتاری همان زبان محاوره ای است که در برخی از داستان ها از آن استفاده می شود.

 

زبان محاوره دارای ویژگی های زیر است:

1-  در آن ارکان دستوری جابجا می شود.

2-  کلمات شکسته می شود.

3-  از واژه ها و کلمات عامیانه استفاده می شود.

4-  ساده، بی تکلف و قابل فهم است.

 

زبان محاوره موجب می شود نوشته ساده تر و قابل فهم تر شود اما نمی توان در تمام نوشته ها از آن استفاده کرد بلکه تنها در نمایش نامه ها و داستان ها می توان آن را به کار برد.

 

زبان کودکان نوع دیگر زبان است که در آن از واژگان و تعابیر و اصطلاحات ساده و بی ابهام و روشن متناسب با فهم کودک استفاده می شود.

 

در زبان کودکان، بیان صمیمی و عاطفی و متناسب با ذوق و علاقه ی کودکان است.

 

و اما نوشته ی معیار که نگارش رسمی فارسی زبانان است نیز ویژگی هایی دارد:

 

1-  زبان ملی و رسمی، فرهنگی و علمی، مطبوعاتی و آموزشی کشور است.

2-  زبان دانش آموختگان است.

3-  به غیر فارسی زبانان آموزش داده می شود.

4-  نشانه ها و عناصر محلی، لهجه ای، لغات قدیمی و بیگانه در آن دیده نمی شود.

5-  تثبیت شده و دارای اصول معینی است.

6-  مطابق دستور زبان فارسی معاصر نوشته شده است.

 

اکنون به نوشته های زیر دقت کنید تا تفاوت هریک را دریابید:

 

زبان نوشته ی بالا کودکانه است.

 

 

زبان نوشته ی بالا معیار است.

 

 

زبان نوشته ی بالا محاوره ای است.

 


مرکز یادگیری سایت تبیان

تهیه: فاطمه شیرزاده - تنظیم: یگانه داودی

ارسال به

 

ضمیر


ضمیر کلمه اى است که به جاى اسم مى نشیند و نقشهای مختلف آنرا می پذیرد. مرجع ضمیر همان اسمى است که ضمیر جانشینِ آن شده است. البتّه گاه ضمیر مرجع ندارد، یعنى خود به حالت اسم بروز مى کند . مرجع معمولا قبل از ضمیر، و گاه پس از آن مى آید.

ضمیر داراى هشت گونه است: شخصى، مشترک، اشاره، پرسشى، مبهم، تعجّبى ،شمارشی،ملکی(اختصاصی)


ضمیر شخصى


ضمیرى که جانشین شخص مى شود، خواه گوینده، خواه شنونده، و خواه دیگرى.
این ضمیر، خود، دو گونه دارد: گسسته (منفصل) و پیوسته (متّصل).


ضمیر شخصى منفصل

ضمیری است که تنها به کار مى رود و معنی مستقل دارد: من، تو، او، ما، شما، ایشان.

ضمیر شخصى متّصل

ضمیری است که به کلمه دیگر مى پیوندد و معنی مستقل ندارد: م، ت، ش، مان، تان، شان. این ضمیر معمولا به اسم و گاه به فعل و حرف مى پیوندد .


ضمیر مشترک

ضمیرى که همواره یک صورت دارد و میان شش ساخت مشترک است: خود، خویش، خویشتن.
جز در زبان محاوره، این ضمیر جمع بسته نمى شود.

همان صفت هایى که در این چهار دسته جاى دادیم، اگر داراى موصوف نباشند، ضمیر محسوب مى شوند.


ضمیر اشاره

ضمیریست که مرجع آن به اشاره معلوم شود:آن/ این و ترکیباتش مثل اینان/ آنها
- (کتاب را بگیر و آنرا بخوان.)


ضمیر پرسشى

واژه های پرسشی اگر به تنهایی در جمله بیایند .(بدون همراهی اسم): که/ چه/کدام/کی/ کجا/چگونه/چند/چقدر
- (تا یار که خواهد و میلش به که باشد.)


ضمیر مبهم


واژه هایی که بر شخص یا مقدار مبهمی دلالت می کنند.چند/همه/هیچ/یکی/هرکه/کمی/دیگری
- ( چند مى گردى به دور خویشتن؟)


ضمیر تعجّبى

واژه هایی که مفهوم تعجب و شگفتی را برساند :به/ چقدر/ وه...
- (وه که چگونه مى رزمند شیرمردان مبارز!)


ضمیرشمارشی

صفت شمارشی که بدون همراهی اسم بیاید.
- (حمید به کلاس چهارم میرود.)


ضمیر ملکی

واژه مرکب "ازآن" است که معنی "مال"/"متعلق به" را میدهد.
- (من زان خودم هرآنچه هستم، هستم. )

نکته: ضمیر نیز همانند اسم در
جمله داراى نقش است.

برخى از ضمیرها همه نقش هاى
اسم و برخى دیگر بعضى از نقش هاى اسم را مى پذیرند.
ََ


تعداد بازدید ها: 23539


 

نام كتاب: لطيفه‌هاي ريزه ميزه و شوخي‌هاي مدرسه‌اي
نويسنده: هادي بنايي و حسين ابراهيمي (الوند)
ناشر: گل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آقا
عمالدين قرشي

«یک روز دکارت به کافه‌ای می‌رود، پشت میز می‌نشیند و آماده سفارش دادن می‌‌شود. پیشخدمت به طرفش می‌آید و می‌پرسد: جناب، صورت غذا می‌خواهید؟. دکارت جواب می‌دهد: فکر نمی‌کنم و فورا ناپدید می‌شود...»

احتمالا شمای خواننده در خیالات‌تان مرا به خاطر نوشتن این لطیفه ظاهرا بی‌مزه شماتت می‌کنید اما چند لحظه (حداقل تا پایان متن) صبر کنید و بگذارید با هم کمی درباره لطیفه صحبت کنیم:
واقعیت این است که وقتی از لطیفه سخن به میان می‌‌آید با یک دنیا ریزه‌کاری و شیرین‌کاری سر و کار داریم. در این دنیای مختصر و مفید هیچ‌چیز بدتر از کلی‌گویی و درازگویی نیست. پس همین حالا اولین نتیجه را می‌گیریم: این‌که در لطیفه همیشه می‌خواهیم لُبّ مطلب را بشنویم.
برنارد شاو معتقد بود لطیفه کوتاه‌ترین قطعه ادبی است که نویسنده ندارد. این همان نتیجه‌ دومی است که عمران‌صلاحی به زبانی دیگر می‌گوید: لطیفه ظاهرا شبیه قصه است و ماجرایی را تعریف می‌کند، اما با آن فرق دارد. لطیفه منتهای ایجاز است و بدون شاخ ‌و برگ، در حالی که قصه پر از شرح و توصیف است. لطیفه و قصه هر دو به ادبیات شفاهی تعلق دارند و هر دو روایت می‌شوند و راوی دارند و با داستان که به ادبیات مکتوب تعلق دارد، تفاوت می‌کند (البته گاهی لطیفه و چیستان همسایه دیوار به دیوار همدیگر می‌شوند). لطیفه چون هنری است شفاهی، هیچ محدودیتی برای خودش نمی‌شناسد و هیچ‌کس هم نمی‌تواند آن را محدود کند. هر کسی از لطیفه اجرای خاص خودش را دارد. گاهی از خط قرمزها عبور می‌کند. سازندگان لطیفه، خود مردم هستند، چرا که بهترین داروی رفع یبوست روحی، لطیفه است.

بسیار خوب، با کمک دو نتیجه‌ای که تابه‌حال گرفتیم، باید فهمیده‌ باشیم که لطیفه موجودی چموش است که آرام و قرار ندارد و نمی‌تواند در یک سرزمین بماند و مشکل وقتی آغاز می‌شود که لطیفه‌ها قصد سفر می‌کنند و می‌خواهند به مملکت دیگر بروند. حقیقت آن است که اگرچه لطیفه‌ها سفر را بسیار دوست دارند اما معمولا مشکل زبان دارند. زبان مملکت جدید را خیلی دیر یاد می‌گیرند و درست نمی‌توانند خود را با فرهنگ جدید وفق دهند. البته نباید حکم کلی صادر کرد زیرا لطیفه‌ها هم مانند انسان‌ها گوناگون‌اند. برخی از لطیفه‌ها از نظر زبانی و فرهنگی مشکل چندانی ندارند و احتمالا می‌توانند به کشورهای مختلف سفر کنند (مثال بارزش همین ملانصرالدین خودمان است، که آوازه ماجراهایش تا ینگه دنیا هم رفته!) و همه جا هم پیام خود را انتقال دهند؛ اما برای باقی لطیفه‌ها چکار کنیم؟!؛ اینجاست که پای مترجم به صحنه باز می‌شود. مترجمی که حداقا دو وظیفه دارد: یکی یافتن مفهوم پیام لطیفه مورد ترجمه و درونی کردن آن با زبان و فرهنگ مقصد و دیگری یافتن سبک نویسنده و انتقال آن به زبان مقصد. وظیفه مترجم مورد نظر ما این نیست که «ژرژ» را تبدیل به «هوشنگ» کند و روی کالاهای خارجی برچسب فارسی بزند. کار ترجمه مطایبه بیشتر شبیه بندبازی است. باید از یک مرز باریک طوری عبور کند که سقوط نکند و لازمه این کار داشتن دانش زبانی کافی، حفظ، حذف و گسترش است. یعنی هرجا لازم است و امکان آن وجود دارد متن اصلی را عینا ترجمه کند، اگر بخش‌هایی از متن مبدا با مقصد هم‌خوانی ندارد آن‌ها را، مشروط به شرایط بسیار، حذف کند و هر جا لازم است اضافه‌ها و گسترش‌هایی انجام دهد...

احتمالا با خواندن این چند پاراگراف کلی ذوق‌زده شده‌اید که: ای‌بابا لطیفه هم عجب دنیایی داشت و ما نمی‌دانستیم! حالا که داغید، ما هم نان را می‌چسبانیم و زودی می‌رویم سراغ دو کتاب که به تازگی روی سینی، کنار چای دیشلمه شاغلام، از آبدارانه بیرون آمده؛ یعنی: یکی «
لطیفه‌های ریزه‌ میزه/ گردآورنده هادی بنایی/ تصویرگر ناصر پاکشیر/ ۱۳۹۰» و دیگری «شوخی‌های مدرسه‌ای/ گردآورنده حسین ابراهیمی(الوند)/ تصویرگر لاله ضیایی/ ۱۳۹۰». (البته پا قدم این مارمولک راه‌راه نو رسیده را هم که روی جلد کتاب‌ها ظاهر شده، میمون و مبارک می‌داریم!)

اگر بخاطر داشته باشید، و از مشتریان پرپاقرص «
ماهنامه گل‌آقا» و «بچه‌ها... گل‌آقا» بوده باشید حتما یادتان می‌آید کسانی مثل هادی‌ بنایی، رضی ‌هیرمندی، رافی پطرسیان، ثریا ایرانی، حسین ‌ابراهیمی در ستون‌های متنوعی همچون «از آب گذشته؟»، «کلاس انگلیسی بچه شاغلام»، «لطیفه‌های وارداتی!»، «نکته... نکته» و... برای بچه‌ها لطیفه ترجمه می‌کردند. (و این فارغ از سلسله کتاب‌های ترجمه نشر گل‌‌آقاست!)

«لطیفه‌های ریزه میزه» و «شوخی‌های مدرسه‌ای» از لحاظ ساختار تقریبا مشابه یکدیگرند. هر دو برای بچه‌ها نوشته شده‌اند. هر دو کتاب از دو تیم (مترجم/تصویرگر) مجرب و محبوب بهره برده‌اند. فرم صفحه‌آرایی هر دو کتاب تقریبا یکی است. هر دو کتاب یک قیمت دارند و اگر اختلاف ۱۲ صفحه‌ای میان‌شان نبود شاید در انتخاب‌شان دچار مشکل می‌شدیم. یکی از نکات مشترک بامزه درباره این دو کتاب این است که ضمن این‌که هر دو کتاب بی‌مقدمه‌اند! (یادش بخیر، همیشه کتاب‌های گل‌آقا مقدمه‌های بامزه‌ای داشتند!) در صفحه شناسنامه سال ۱۳۹۰ به عنوان سال چاپ خورده و در پشت جلد، این سال ۱۳۸۹ است! البته یک نکته دیگر که نباید آن را از نظر دور داشت این است که لطیفه‌های هر دو کتاب، با این‌که ترجمه هستند، به سرعت خواننده را می‌خنداند و این نشان از کیفیت بالای ترجمه‌ و برگردان لطیفه‌ها دارد که از ابراهیمی الوند و بنایی سراغ داشته و داریم. در هر دو کتاب، تا آنجا که امکان داشته از بازی‌های زبانی خودداری شده و بیشتر به مفهوم توجه شده است، این نکته زمانی حائز اهمیت می‌شود که بدانیم هیچ‌ مرجع استاندارد لطیفه‌ای تاکنون برای بچه‌‌های فارسی زبان نداشتیم و آن شعار معروف گل‌آقا که می‌گفت:«شادی حق بچه‌هاست، به حقوق بچه‌ها احترام بگذاریم!»

اما به‌ هر حال باید یک تفاوت‌هایی هم وجود داشته باشد... در «شوخی‌های مدرسه‌ای» لطیفه‌ها با محوریت داخل و خارج از مدرسه تقسیم‌بندی شده‌اند. جنس لطیفه‌ها بیشتر به حاضرجوابی‌ها می‌ماند و انصافا بچه‌‌ها می‌توانند از آن به عنوان یک خودآموز جهت ادای پاره‌ای متلک و تیکه، خدمت معلمان و دبیران استفاده کنند.
نکته ظریف دیگری که در کتاب «شوخی‌های مدرسه‌ای» (و خیلی از آثار ترجمه شده دیگر) قابل تامل است، قرابت و ریشه‌شناسی برخی لطیفه‌هاست. مثلا در (صفحه ۲۰) کتاب، لطیفه‌ای با عنوان «تلفن» را می‌خوانیم:

«صدایی از پشت تلفن: پسر من امروز سرما خورده است و نمی‌تواند به مدرسه بیاید.
ناظم مدرسه: شما؟
-: من پدرم هستم!»
حال بیائید لطیفه‌ای از رساله دلگشا (صفحه ۱۴۵) را بخوانیم:‌
«پدر حجی کنیزکی داشت که گاه با او جمع شدی. شبی حجی به جامه خواب او رفت و در کنارش کشید. گفت تو کیستی؟ گفت منم پدرم!» (کلیات عبید زاکانی/ به کوشش عباس اقبال/ نشر اقبال/ ۱۳۵۶)

به وضوح می‌بینیم (همان‌طور که پیش‌تر در میان اساتید فن بسیار بحث شده)، بسیاری از این لطایف از خودمان به خودمان بازگشته‌اند و تنها به لحاظ فرم ظاهری تغییر شکل یافته‌اند اما از لحاظ ساختار و ریشه، متعلق به خودمان هستند. اینجاست که باید کمی به خودمان افتخار کنیم، و بدانیم که چه سرمایه‌هایی جهت تولید محتوا در اختیار داریم!.

در «لطیفه‌های ریزه ‌میزه» اما نبض زندگی جریان بیشتری دارد. فلسفه، مسائل اخلاقی و بعضا حتی نکات روانشناسانه، لحظاتی بعد از خنده، خواننده را از پاسخ کودک به فکر فرو می‌برد. انگار بچه‌ها در این کتاب حداقل دو سطح از خودشان و یک سطح از والدین‌شان بالاترند. در این طیف از لطیفه‌ها، برای اولین بار می‌بینیم که گاهی بچه‌‌ها واقعا بی‌گناهند، و آنها هستند که به والدین‌شان درس می‌دهند. پدرها و مادرها با خواندن همین لطیفه‌ها کوتاه، تازه می‌فهمند که اتفاقا دنیای بچه‌ها، دنیای منطق است، البته منطقی که بشدت انعطاف‌پذیر است. با خواندن این لطیفه‌ها تازه می‌فهمیم که بچه‌ها دائما در حال ضبط‌کردن اتفاقات اطراف‌شان هستند. آنها به سرعت از والدین‌شان الگو می‌گیرند و در ذهن‌شان آنها را شبیه‌سازی می‌کنند.

آه... چقدر نوشتیم. یک اسپندی برای خودتان دود کنید که توانستید تا این‌جای مطلب را دوام بیاورید... اما برسیم به آن لطیفه ظاهرا بی‌مزه ابتدای متن؛ خدابیامرز ویتگنشتاین جایی گفته بود: هر کس لطیفه‌ها را خوب بفهمد درک مسائل فلسفی هم چندان برایش مشکل نیست. و این البته به واسطه آن بازی دلکشی است که در هر دوی این‌ها وجود دارد، یعنی نگاه از درون به هستی و زبان. پیوند فلسفه با لطیفه در لطیفه‌های به اصطلاح فلسفی به اوج می‌رسد و این دو ارتباطی تام با هم دارند. لطیفه مانند فلسفه کارش را با چیزی به ظاهر آن‌قدر ساده و پیش‌پا افتاده که ارزش سخن‌گفتن ندارد آغاز می‌کند و با چیزی بسیار پیچیده و گاه نقیضه‌آمیز به پایان می‌برد که کمتر کسی آن را باور می‌کند. برای مثال اگر به فلسفه دکارت آشنایی نداشته باشیم («فکر می‌کنم، پس هستم») اصلا متوجه لُبّ مطلب لطیفه ابتدای متن نمی‌شدیم!

و به عنوان حرف ما قبل آخر، اگر این دو کتاب گل‌‌آقا را نخریده و نخوانده‌اید، هنوز دیر نشده، سری به «
گل‌سنتر» بزنید و با خواندن این لطیفه‌ها کمی بیشتر با فانتزی‌های دنیای کودکان آشنا شوید. ضمنا ‌پیشنهاد می‌کنم اگر به بحث دلچسب لطیفه علاقند شدید و همچنان حوصله داشتید، سری به دو سه کتاب زیر بزنید:
- لطیفه و ارتباطش با ناخودآگاه/ زیگموند فروید/ ترجمه آرش امینی/ نشر نسل‌فردا/ ۱۳۸۹
- نشانه‌شناسی مطایبه/ احمد اخوت/ نشر فردا/ ۱۳۷۱
- لطیفه‌ها از کجا می‌آیند؟/ احمد اخوت/ نشر قص

طنز

طَنز، هنری است که عدم تناسبات در عرصه‌های مختلف اجتماعی را که در ظاهر متناسب به‌ نظر می‌رسند، نشان می‌دهد و این خود مایه خنده می‌شود. هنر طنزپرداز، کشف و بیان هنرمندانه و زیبایی‌شناختی عدم تناسب در این "متناسبات" است.

 

ریشهٔ واژه

طنز واژه‌ای عربی است و در واژه به معنای مسخره کردن، طعنه زدن، عیب کردن، سخن به رموز گفتن و به استهزا از کسی سخن گفتن است. معادل انگلیسی طنز satire است که از satira در لاتین گرفته شده که از ریشه satyros یونانی است. satira نام ظرفی پر از میوه‌های متنوع بود که به یکی از خدایان کشاورزی هدیه داده شده بود و به معنای واژگانی «غذای کامل» یا «آمیخته‌ای از هرچیز» بود.

طنز (Satire) از اقسام هجو است اما فرق آن با هجو این است که آن تندی و تیزی و صراحت هجو در طنز نیست. وانگهی در طنز معمولا مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعی مطرح است طنز کاستن از مقام و کیفیت کسی یا چیزی است به نحوی که باعث خنده و سرگرمی شود و گاهی در آن تحقیری باشد.

 

تعریف اصطلاح

در ادبیات طنز به نوع خاصی از آثار منظوم یا منثور ادبی گفته می‌شود که اشتباهات یا جنبه‌های نامطلوب رفتار بشری، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوه‌ای خنده دار به چالش می‌کشد.

در تعریف طنز آمده است: «اثری ادبی که با استفاده از بذله، وارونه سازی، خشم و نقیضه، ضعف ها و تعلیمات اجتماعی جوامع بشری را به نقد می‌کشد.»

 

دکتر جانسون طنز را این گونه معنی می‌کند: «شعری که در آن شرارت و حماقت سانسور شده باشد.»

 

استعمال کلمه طنز برای انتقادی که به صورت خنده آور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقه زیاد طولانی ندارد. هرچند که طنز در تاریخ بیهقی و دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته، ولی استعمال وسیعی به معنای satire اروپایی نداشته است. در فارسی، عربی و ترکی کلمه واحدی که دقیقا این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است. سابقا در فارسی هجو به کار می‌رفت که بیشتر جنبه انتقاد مستقیم و شخصی دارد و جنبه غیر مستقیم ساتیر را ندارد و اغلب آموزنده و اجتماعی هم نیست. در فارسی هزل را نیز به کار برده اند که ضد جد است و بیشتر جنبه مزاح و مطایبه دارد.

 

 

 

ماهیت طنز

طنز تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. گرچه طبیعتش بر خنده استوار است، اما خنده را تنها وسیله‌ای می انگارد برای نتیل به هدفی برتر و آگاه کردن انسان به عمق رذالت ها. گرچه در ظاهر می خنداند، اما در پس این خنده واقعیتی تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را می خشکاند و انسان را به تفکر وا می‌دارد. به همین خاطر در باره طنز گفته اند: «طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه.»

طنز در ذات خود انسان را برمی آشوبد، بر تردیدهایش می افزاید و با آشکار ساختن جهان همچون پدیده‌ای دوگانه، چندگانه یا متناقض، انسان ها را از یقین محروم می‌کند. جان درایدن در مقاله «هنر طنز» ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سریع شمشیر تشبیه می‌کند، طوری که دوباره در جای خود قرار گیرد.

 

طنز در ادبیات کلاسیک و مدرن جهان

در میان شاعران یونان و روم، شعرهای طنز آرخیلوخوس، هیپوناکس، آریستوفان، لوسیلیوس، هوراس و جوونال قدیمی ترین نمونه هاست. در ادبیات قرون وسطای انگلیس از قصه‌های کنتربری اثر جفری چاسر و منظومه رویای پیرس شخم کار اثر ویلیام لاگلند می‌توان نام برد. در دوران رنسانس رابله، سروانتس و لوییجی پولچی مشهور طنزپردازان هستند. آثار طنز ابتدا به صورت شعر بود و بعدها شیوه‌های روایی را هم در بر گرفت. امروزه در ادبیات جهان، مشهورترین طنزنویسان، نثرنویسانی چون سروانتس، رابله، ولتر، جوناتان سویفت، هنری فیلدینگ، جوزف آدیسون، ویلیام تکری، مارک تواین، جرج اورول، جوزف هلر، سینکلر لوئیس، جان چیور و آلدوس هاکسلی هستند.

 

طنز در ادبیات فارسی

در ادبیات کلاسیک فارسی، طنز در میان آثار نویسندگان دوره‌های مختلف به اشکال گوناگون وجود داشت. در صدر این افراد، عبید زاکانی پدر هنر طنز در ادبیات فارسی است. عطار نیشابوری نیز در الهی نامه جنبه‌هایی از طنز دارد. با ظهور مشروطیت و ایجاد فضای نسبتاً باز مطبوعاتی، طنز بندهای تفریح های افراطی و سطحی را گسست و به عنوان نوع ادبی بسیار جدی، توجه بسیاری از نویسندگان و شعرای بزرگ را به خود جلب کرد. از جمله میرزاآقا خان کرمانی، از طنزپردازانی که در راه هدفش جان باخت. علی اکبر دهخدا، سید اشرف الدین قزوینی (نسیم شمال)، میرزاده عشقی و زین العابدین مراغه ای از پیشگامان طنز در ادبیات فارسی در دوران انقلاب مشروطه بودند. در نسل های بعدی محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، بهرام صادقی، منوچهر صفا، ایرج پزشکزاد نویسندگانی بودند که طنز را در برنامه کارشان داشتند. از طنزپردازان بنام معاصر ایران می‌توان هادی خرسندی، عمران صلاحی، منوچهر احترامی، سید ابراهیم نبوی،کیومرث صابری فومنی (گل آقا)، ابوالفضل زرویی نصرآباد(ملانصرالدین) ،ابوالقاسم حالت،جمشید عظیمی نژاد،دکتر فرشاد روشن ضمیر و دکتر مازیار نصرتی را نام برد.

در ادبیات فارسی طنز چه به صورت شعر و چه به صورت نثر، به صورت قطعات کوتاهی در دست است و فقط در سالیان اخیر و بعد از ر واج رمان نویسی است که داستان های بلند مبتنی بر طنز پدید آمده است، مانند آثار طنز نویس معروف ایرج پزشک زاد و برخی از آثار صادق هدایت. بزرگترین طنز نویس در ادبیات قدیم فارسی، عبید زاکانی است که از او آثاری به نظم و نثر در طنز به جا مانده است. طنز نویس بزرگ معاصر شادروان علی اکبر دهخدا صاحب چرند و پرند است. از آنچه که طنز  و هجو معمولا به هم رد آمیخته است، برخی از قطعات ایرج میرزا را هم می توان طنز دانست.

«کلثوم ننه»٬ نمونه یک ایرانی نوعی

 

محمد خواجه پور (ایران)


بیشتر بزرگان ادب فارسی زبانی تیز و دستی در طنز داشته‌اند. اما آنان اغلب طنازی را دون شان خود می‌دانستند و جز عبید زاکانی کمتر ادیب مشهوری کتاب خاص طنز و مطایبه دارد. از این رو ریشه‌های طنز فارسی بیشتر در میان دیوان‌های شاعران جستجو شده است. در میان این خیل اما کتابی است که تمام آن به طنز است. این کتاب هر چن ددر اواخر صفویه نوشته شده است اما اغلب مسائل مطرح شده در آن مشکلات جامعه امروز ما هم هست و از آن گذشته زبان آن همچنان زنده است. کتاب «کلثوم ننه» یا «عقاید النسا» را آقا جمال خوانساری یکی از مراجع دینی اواخر صفویه نوشته است. این کتاب بر اساس نقیضه‌نویسی براساس باب‌های مختلف رساله احکام زنان نوشته شده است.

شاید بتوان «عقاید النسا» را کتابی در حد «اخلاق‌الاشراف» عبید زاکانی دانست. در دوره صفویه که قشری‌گری مذهبی اوج گرفته بود نوشتن این کتاب٬ آن هم توسط یک عالم دینی می‌تواند ظرفیت‌ بالای طنز در جامعه ایرانی آن زمان را نشان دهد. جالب این که با معیارهای امروزین «کلثوم ننه» یک کتاب ممنوعه و غیر قابل چاپ است. اگر بخواهید نگاهی از درون به جامعه ایرانی داشته باشید، «عقاید النسا» و «زهر الربیع» کتاب‌های کمتر شناخت شده‌ای است که می‌تواند دیدی واقع‌گرایانه‌تر از ایران دوره قبل از گذار به مدرنیته را به شما بدهد.


سید جمال طباطبایی

شیوه‌های طنز

انواع آثار ادبی که طنز نویس می‌تواند به کار ببرد فوق العاده زیاد است، رمان، نمایش نامه، شعر و... اما شیوه‌ها یا تکنیک هایی که در آن به کار می‌رود محدود است. ۱. کوچک کردن ۲. بزرگ کردن ۳. تقلید مضحک از یک اثر ادبی شناخته شده ۴. ایجاد موقعیتی در داستان یا نمایش که به خودی خود طنزآمیز است. ۵. به کار بردن عین کلمات کسی که مورد طنز قرار می‌گیرد و ایجاد چهارچوبی مضحک برای آن.

 

طنز و لطیفه‌های مکتوب

طنز یعنی بیان هنرمندانه و نقادانهٔ کژی‌ها و نادرستی‌ها به قصد اصلاح و نه تخریب. طنز فاخرترین گونهٔ شوخ‌طبعی‌ست، که گونه‌های دیگرش هزل و هجو و فکاهه‌اند. لطیفه‌ها عمدتاً از نوع فکاهه‌اند؛ اما آن‌جا که رنگ و بوی تمسخر قومی یا شخصی خاص می‌گیرند، به هجو متمایل می‌شوند.

 

جوک و لطیفه (طنز شفاهی)

این حقیقت که طنز در میان عامه است، ادعای گزافی نیست. طنزی که در ادبیات عامه ماندگار شود، قطعا قدرت بالایی دارد. طنزهای شفاهی بخش مهمی از ادبیات عامه‌اند.

 

طنز و کمدی

بین طنز و کمدی هم البته فرق است. در کمدی معمولا خنده به خاطر خنده مطرح است، اما در طنز خنده برای استهزاء است. بدین ترتیب طنز وسیله است نه هدف. در طنز کسی که مورد انتقاد قرار می گیرد ممکن است یک فرد خاص باشد یا یک تیپ یا یک طبقه یا ملّت و حتی یک نژاد. گاهی نویسنده قهرمان اثر را به مسخره می گیرد، اما مراد او کسی یا کسانی بیرون از اثر ادبی است و بدین منظور حتی ممکن است از خود بدگوئی کند.

گاهی کسانی که دعوی و قصد اصلاح مفاسد اجتماعی و تهذیب اخلاق انسانی را داشته اند، به شیوه ی طنز پردازی روی آورده اند و آثار عبید در این زمینه مشهور است. شاعران بزرگ ما نیز در خلاق آثار خود از طنز غافل نبوده اند که به عنوان نمونه می توان از سعدی و حافظ نام برد.

 

انواع طنز

منتقدان فرنگی طنز را به دو نوع رسمی Formal  یا مستقیم Direct و غیر رسم تقسیم کرده اند. در طنز مستقیم ، سخنگو اول شخص است. این «من» ممکن است مستقیما با خواننده سخن بگوید یا با واسطه ی کس دیگری که در اثر مطرح است و اصطلاحاً حریف adversarius نامیده می شود. کار این «پامنبری خوان» شرح و بسط و توضیح و تفسیر طنز های سخنگو است.

طنز مستقیم:

در طنز مستقیم دو نوع اثر در ادبیات غربی معروف است که عنوان آن ها از اسم طنزنویسان معروف رومی هوراس  Horace  و جوونال  Juvenal اخذ شده است. در طنز هوراسی  Horatian Satire سخنگو فردی مودب و زیرک است که با طنزهایش بیشتر باعث سرگرمی و تفریح است تا خش و رنجش. زبان او نرم و ملایم است و گاهی خودش را به سخره می گیرد و هدف انتقاد قرار می دهد (مثل طنزهای حافظ). ر طنز جووانی  Juvenalian Satire سخنگجو یک معلم جدی اخلاق است. سبک و زبانی موقر دارد، مفسده ها و خطاها را که به نظر او کاملا جدی هستند بدون گذشت مطرح می کند و باعث تحقیر و رنجش می شود. برخی از طنزهای دکتر جانسون از این قبیل است.

 

طنز غیر مستقیم:

اما طنز غیر مستقیم، طنزی است که در آن قهرمانان اثر، خود و عقاید خود را به سخره می گیرند، گاهی هم نویسنده با تفسیرهای خود و با سبکی روایی، جریانات را مسخره تر نشان می دهد. یکی از انواع آن، Menippen Satire است که از نام فیلسوف یونانی منیپووس  Menippus اخذ شده است. از انجا که وارو  Varro یونانی هم به این شیوه می نوشت ، نورتروپ فرای در کتاب تشریح نقد ادبی ، به این گون طنز  Varronian Satire  گفته است. به هر حال ، در این شیوه، گروهی از شخصیت های ورّاج پر حرف که فخر فروش و متفاضل اند و نمایندگان نِحله های مختلف فکری و فلسفی محسوب می شوند، در طی مکالمات و بحث های گسترده ی خود - که معمولا در یک مجلس صورت می گیرد - عقاید و آرا و نقطه نظرهای روشنفکرانه ی دیگران را به نفع خود به باد انتقاد و مسخره می گیرند. کاندید ولتر از این قبیل است.

 

طنز موقعیت:

علاوه بر آثاری که کلا به قصد طنز و هزل نوشته شده اند، در هر اثر جدی هم ممکن است طنز و شوخی و مطایبه دیده شود. گاهی اوقات حادثه آن قدر غیر منتظره است که ممکن است بی اختیار باعث خنده شود، به این حالت طنز موقعیت Irony Of Situation می گویند. مثلا در داستان ارمغان موبد The Gift Of Magi اثر او هنری وقتی قهرمان زن تناه دارایی خود یعنی گیسوان بلندش را در شب کریسمس می فروشد تا با آن زنجیری برای ساعت شوهرش بخر، متوجه می شود که شوهرش نیز تنها داراییش یعنی ساعتش را فروخته است تا به او شانه جواهر نشانی هدیه کند. در اینجا خنده، فی الواقع خنده ی درد است.

شوخی و مطایبه عناصر و عوامی هستند که در ادبیات از آن ها برای ایجاد نشاط و خنده در خواننده استفاده می کنند. بذله گویی در قدیم نشانه ی خش و ذکاوت بود و در انگلیسی  Wit هم به معنی زیرکی و هم معنی بذله گویی است. نظامی در چهار مقاله در باب شاعر می نویسد: « و شاعر باید که در مجلس محاورت خوشگوی بود و در مجلس معاشرت خوشروی».

شوخی و مطایبه به قول فروید ممکن است فقط برای خنده و تفریح باشد  Harmless Wit و یا هدف خاصی را در نظر داشته باشد و در آن طعنه و تعریضی باشد  Tendency Wit . فرنگیان شوخی و مطایبه Wit را فقط در زمینه های کلامی به کار می برند، اما اگر در نمایش و فیلم، سر و وضع و رفتار و کردار کسی خنده دار باشد به آن Humour می گویند.

دیگر اقسام طنز:

دیگر از اقسام طنز و مطایبه، حاضر جوابی  Repartee است. در ادبیات ما مجانین عقلا و بهلول ها و افراد خردمند در جواب شاهان و بزرگان نکته یی در کار می کردند و با حاضر جوابی خود، باعث تنبه می شدند و گاهی خود یا دیگران را از مرگ می رهاندند.

اینک حکایتی در طنز از رساله ی دلگشای عبید زاکانی:

«دهقانی در اصفهان به خانه خی خواجه بهاء الدین صاحب دیوان رفت. با خواجه سرا گفت که با خواجه بگوی که خدا بیرون نشسته است و با تو کاری دارد. با خواجه بگفت، به احضار او اشارت کرد. چون در آمد پرسید که تو خدایی؟ گفت: آری. گفت: چگونه؟ گفت: حال آنکه من پیش، دهخدا و باغ خدا و خانه خدا بودم؛ نُوّاب تو، ده و باغ و خانه از من بستدند، خدا ماند.»